تبليغاتX
۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞ - این آقا ماشال کاشونی نیست!

۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

به پیر به پیغمبر اینا ماله بالای 18 ساله... بیخود تو نیا!!

این آقا ماشال کاشونی نیست!

کارت ویزیت در قرن ۲۱

Image hosting by TinyPic

دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت مي كردند.

 يكيشون بر مي گرده به اونيكي ميگه، شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم

 نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه مي خورم، ميرم بيرون يك دوري اطراف مي زنم،

 ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره مي رم بيرون،يك مقدار تو خيابون پرسه مي زنم،

 ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار مي خورم، مي رم بيرون يك مقدار مي گردم،

 دوباره ميام خونه يك دوش مي گيرم، بعد مي رم باز چند ساعت قدم مي زنم،

بر مي گردم خونه دوش ميگيرم، مي خوابم... شما شغلتون چيه؟

 اونيكي زنه جواب مي ده: والله منم مثل شما جندم، منتها اينقدر وسواس ندارم!!!

***

تركه داشته نوار بهداشتي ميگذاشته تو ضبط، رفيقش ميپرسه: داري چيكار ميكني؟

 تركه ميگه: ميخوام كسشعر گوش بدم!!!

***

يه تركه رو استخدام ميكنن كه برا شامپو گلرنگ تبليغ كنه! بهش ميگن،

لخت ميشي ميرو از رو دايو شيرجه ميزني، بعد كه اومدي بالا يه شامپو گلرنگ

ميگيري دستت ميگي: سرت رو با چي ميشوري با شامپو گلرنگ!

***

به تركه ميگن راسته كه ميخواي زن بگيري؟ تركه به كيرش نگاه ميكنه،

 ميگه: اگه راست نبود که زن نمی گرفتم!!

***

يه لات تهراني ميره تو يه قهوه خونه تو رشت، چاقو ضامن دارشو در مياره ميزن وسط ميز

و ميگه: خواهر اينوريا با مادر اونوريا رو يه جا ميگام! يه نفر از اون ته ميگه:

 ببخشين آقا من خواهر ندارم لطف كنيد بريد اونور وايسين!

***

سر كلاس اول يه بچه پيله ميكنه به خانم معلم كه :

خانوم ميشه انگشتمونو بكنيم توي نافتون.

خانم معلم ميگه:پسرم بذار درس بدم بعد.

خلاصه چند بار ديگه شاگرده هي سوال ميكنه
معلم كه مي بينه پسره خيلي پيله است ميگه:

 پسرم بعد كلاس من پيرهنمو ميدم بالا و تو انگشتتو بكن تو نافم.

خلاصه كلاس تموم ميشه و خانوم معلم راشو ميكشه كه بره.

پسره دادو قال ميكنه كه :شما قول دادين و از اين حرفا.

معلم كه ميبينه الانه كه آبروش بره, برميگرده و همينجوري كه داره به سقف كلاس نگاه ميكنه

 پيرنشو ميده بالا و ميگه: خوب پسرم انگشتتو بذار.

بعد چند لحظه معلم ميگه: پسرم اونجا ناف نيست ها.....

پسره ميگه: اجازه خانوم اينم انگشت نيست..!!!!

***

معلمه ميره سر كلاس ميگه بچهها يه مسئله ميدم حل كنيد:

 پرتقال فروشي 10 كيلو پرتقال خريد به قيمت هركيلو 250 تومان، بعد از 5 روز،

 3 كيلو از پرتقالها پوسيدند، 2 كيلو را دزد برد و 5 كيلوي باقي مانده را هم به عبارت

هركيلو 100 تومان بفروش رساند، خوب حالا من چند سالمه؟!!

 يكي از بچهها سريع پاميشه ميگه: آقا چهل سال! معلمه پشماش ميريزه، ميگه:

 تخم سگ از كجا فهميدي؟! بچهه ميگه:

 آخه آقا ما يه نوكر داريم، نيمه كس خله، اون بيست سالشه.

 شما هم كه كاملاً كس خلين، پس چهل سالتونه!

***

رشتيه صبح جمعه ميخواست يك چرت بخوابه، هي تلفن زنگ ميزده و دوست و آشنا

 يك ربع احوال پرسي ميكردن و نميگذاشتن اين بنده خدا به خوابش برسه. خلاصه آخر

 شاكي ميشه، به زنش ميگه: خانم جان، من دارم ميرم بگيرم بخوابم... اگه تلفن زنگ زد،

 با من كار داشت، بگو آقا خونه نيست. خلاصه ميره تو اتاق و هنوز رو تخت ولو نشده،

تلفن زنگ ميزنه و زنش گوشي رو بر ميداره، و بعد چند لحظه ميگه: نخير آقا خونه‌ هستن!

 رشتيه شاكي ميشه، داد ميزنه: خانم جان، مگه من نگفتم هركي با من كار داشت، بگو نيست؟!

 زنه ميگه: با تو كار نداشتن، با من كار داشتن!!

***

تركه رفته بوده تهران دنبال نوهاش كه واسه تعطيلات ببردش تبريز. تو راه پسره اشاره ميكنه

به چندتا گوسفند، ميگه: ببعي! ببعي! تركه برميگرده بهش ميگه: ببين اصغرجان!

 ما داريم ميريم تبريز، اونجا همه مردن! تو هم ديگه بزرگ شدي، بايد مثل مرداي گنده حرف بزني!

 اينا گوسفندند، گوسفند. يكم ميگذره، پسره اشاره ميكنه به يك قطار ميگه:

 دودوچيچي! تركه باز ميگه:اصغرجان! تو ديگه بزرگ شدي بابا! بايد مثل آدم بزرگا حرف بزني،

 اين اسمش قطاره. بالاخره ميرسن تبريز، سرشام تركه از نوهاش ميپرسه:

 اصغرجان، ديروز تو مهدكودك چيكار كرديد؟ اصغر ميگه: قصه گوش كرديم. تركه ميپرسه:

 قصه چي؟ اصغر ياد نصيحت تركه ميافته ميگه: قصه روباه جاكش و كلاغ كسخل!

***

نوشته شده توسط دختر بد ایرونی : شکیلا

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 23:4  توسط دختــر بد ایـرونی  |