رو کم کنی اون یکی نویسنده
ماشال کاشونی می تازد:
به اخونده ميگن در چه صورت بازی ورق مجاز ميشه
اخوند:باسه شرط زير
۱- اسم شاه ولايت فقيه بشه
۲-بی بی چادر سر کنه
۳- سربازها عضو بسيج بشن
***
پليس دنبال يه معتاده مي كنه معتاده خودشه پرت مي كنه تو جوب!
پليسه ميگه بيا بالا دستگيري. معتاده ميگه نه ديگه اشتباه كردي اينجا حوزه ي نيرو درياييه.
***
رشتيه داشته از افتخاراتش براي دوستش تعريف ميكرده !!
ميگه رفتم خونه ديدم يه يارو داره با خانومم تو آشپزخونه ور ميره
!!دوستش ميگه خوب تو چي كار كردي ؟
رشتيه ميگه ديدم خانوم رو لخت كرد
!دوستش ميگه خوب تو چيكار كردي ؟
رشتيه ميگه ديدم قاشق رو برداشت كرد تو كون خاونم
!!دوستش ميگه خوب تو چيكار كردي ؟
رشتيه ميگه : منم تصمصم گرفتم ديگه با اون قاشق غذا نخورم
***
به ترکه میگن بنی آدم اعضای یکدیگرند یعنی چه؟
میگه: یعنی اینکه الان شما کیر منی!!!
***
فوشهاي تركها!!: (به یاد ان آی جی)
1-ازجلوچشمهام خفه شو!
2-كثافت مرض !!!
۳-پاتو از روبوق بردار!!
۴
-گردن درازى ميكنى؟!۵-زبون كلفت !
***
روز يه آخونده ميره بالاي منبر يه خانم ميگه حاج آقامن تو خونه حجاب مو رعايت ميکنم
حاجي ميگه آفرين کليد بهشت رو بديد به اين خانم !
يه خانم ديگه ميگه اينکه چيزي نيست من چادر هم ميپوشم
حاجي ميگه آفرين کليد بهشت رو بديد به اين خانم !
يه خانم ديگه ميگه من تو خونمون با رکابي ميگردم.
حاجيه ميگه آفرين کليد خونه اينا رو بديد به من ؟!
***
يه زن رشتي ميره جبهه.
بهش ميگن رفتي جبهه چيكار كردي؟
دست ميذاره رو دلش ميگه بچه عراقي اسير كردم
***
يه عده آخوند را داشتن ميبردن بهشت
يهو يه پراید پر از حيووناي جور وا جور تخت گاز از بهشت ميان بيرون
يكي از آخوندها ميپرسه اينا ديگه چي بود.
ميگن حضرت نوح بود كشتي شو فروخته پراید خريده
***
یه زنه جلوی یه ترکه لخت میشه میگه یه کاری کن که احساس کنم ، زنم
ترکه زود لباساشو در میاره، میگه همه اینهارو بشور و اتو کن
***
تركه يك اره برقي بهش ميدن ميگن1000 درخت رو قطع كن.
996 تا رو قطع ميكنه خسته ميشه ميشينه.
ميگن خوب روشن كن اين 4 تا رو هم قطع كن بعد استراحت كن
ميگه :مگه اين روشن هم ميشه!!!
***
قزوينيه زن ميگيره، شب عروسي برادره زنه بهش ميگن: ببين آبجي!
اگه اين یارو يه شب به تو گفت برگرد، بيا به داشت بگو تا دهنش رو سرويس كنم!
زنه هم ميگه باشه و ميره سرِ خونه زندگيش.
بعد از سه سال، يك روز زنه شاكي مياد پيش برادراش ميگه:
آقا داداش، اين بيغيرت ديشب به من گفت برگردم!
يارو برادره خيلي شاكي ميشه، قمه به دست مياد سراغ قزوينيه، ميگه:
مرتيكه بي ناموس! حالا به آبجي ما ميگي برگرده؟!
قزوينيه ميگه: بالامجان يعني ما بعد از سه سال حق نداريم بچه دار شيم؟
***
و در پایان باز با یاد ان آی جی(اینبار در آفتابگردون)
دختره از معلم زيستشناسيش ميپرسه:
چرا چشماي گاو هميشه خماره؟
معلمه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه:
عزيزم اگه پستوناي تو رو هم روزي سه ساعت بمالند ولي نكننت،
چشات به همون خماري ميشه!
******************************************************
دیگه اگه امری فرمایشی ندارین تا ۱۰ یا ۱۲ روز دارم میرم مرخصی!
امتحانات ترم تابستون شروع شد
خلاصه ببخشید....
اگه امری فرمایشی بود تو قسمت نظرا بگین....
******************************************************
