بازم از بدکیدز خدا بیامرز!
نمی دونم این بابایی چرا ماشينو به ما نمی ده؟ من بدبخت بعضی روزا مجبورمیشم با تاکسی به
دانشگاه برم . رفتم ۱۵ خرداد ، ديدم يه تاکسی واستاده و منتظر مسافره .
رفتم جلو نشستم چون قبلا صندليهای عقب اشغال شده بود .
ماشين عقبی خالی بود و من هم با خيال راحت رفتم و جلو نشستم .
سه تا دختر خانوم از راه ميرسند و از راننده تاکسی میپرسن : آقا خيابون ... ميخوره .
راننده هم گفت : بعله آبجی ، بفرماييد ...
راننده هم با سه سوت اومد پایین و درو براشون باز کرد و گفت : بفرماييد آبجی ها . فقط من نفهميدم که چرا آبجی هاشو اينطوری نگاه ميکرد . احتمالا مدت زياديست که آنها رو نديده . خلاصه اون آبجی ها سوار شدند ، راننده هم همون طور محو تماشای آبجيهاش بود .
جوانکی که ۲۰۶ دارد ، جلوی ما پارک کرده و با ماشينش حال ميکند ، والا ما خودمون که پژو ۴۰۵ داريم اين قدر کلاس نميزاريم بعد اين جوجه فنچول تازه به دوران رسيده ، که ۲۰۶ اش ، نصف ۴۰۵(+۸) ما نميشه اين قدر پز ميده .
متوجه نشدم اون چرا بعد از ديدن سرنشينان عقب تاکسی ، به فکر فروش ماشين صفرش افتاد ، نوشته ای را به شيشه پشت ماشينش ميچسباند : فروشی کامبيز ، تلفن 0913161و بقيش بماند .
مسافرين صندلی عقب هم از من خودکار ميخوان ، لابد فهميده اند که من شخصيت فرهنگيه فرهيخته ای هستم و هميشه خودکار همراه دارم ، حدس ميزنم که سه نفری ميخواهند پولهايشان را روی هم بگذارند و ۲۰۶ را بخرند ، وگرنه شماره موبايل طرف رو ميخوان چيکار ؟
بالاخره يک مسافر ديگر از راه ميرسد و ظرفيت ماشين تکميل ميشود . پيرزنی چروکيده با صورتی پر از زگيل سوار ماشين ميشود . خودش را جمع و جور ميکند و با عشوه گری و با لحنی خاص به من ميگويد : آقا لطف کنيد فاصله رو رعايت کنيد !!! . تصديق ميفرماييد که همه را نفت ميگيرد ، ما رو راکتور اتمی ! ( انرزی هسته ای ...)
راننده محترم راه افتاد . او آدم خانواده دوستيست ، چون بيشتر از اينکه حواسش به خيابان باشد ، توی اينه آبجيهاشو ورانداز ميکرد . . همين خانواده دوستی او نزديک بود کار به دستمان بدهد ، که به خير ميگذرد ، آقای مسافر کش ، راننده ماشينی را که نزديک بود با آن تصادف کند را مورد تفقد خود قرار ميدهد ، از بستگان درجه اول او به نيکی ياد ميکند و او را ياد آنها مياندازد ، واژگانی که در مدح ايشان به کار ميبرد از آن واژه های به خصوص است . او حتی ملاحظه آبجيهايش را هم نميکند . صندلی عقبيها به او ميگويند : آقا شما چرا اينقدر لمپنيد . او هم که فکر ميکند قربون صدقه اش ميروند و کلی ذوق مرگ ميشود . اصلا راننده تو عالمی ديگری است ، او بر خلاف ديگران نه تنها از معطل شدن در ترافيک احساس ناراحتی نميکند ، بلکه آنرا مجال خوبی برای تميز کردن و تنظيم آينه هايش ميابد .
بالاخره مسافران صندلی عقب پياده ميشوند و راننده با چشمهايش آنها را بدرقه ميکند ، اون پيرزنه هم رفت عقب نشست . چند لحظه بعد که حواس راننده سر جايش مياد از او میپرسم : آقا اين کارتی که به شيشه چسبوندی : مامان من ديش دارم ، يعنی چی ؟
جواب ميدهد : آقا شما که غريبه نيستی ، مسافرکشی کفاف ، خرجم رو نميده ، واسه همين مجبورم يه شغل دوم هم داشته باشم ، پس نصاب ديش هم هستم وماهواره تنظيم ميکنم .اين کارته هم تبليغه ! چون نميتونم توی روزنامه و مجله آگهی بدم ، مجبورم تبليغ رو به صورت غير علنی و غير شفاف توی ماشينم انجام بدم و مشتريهامو اينطوری جذب کنم .شما هم اگه احتياجی به نصب و تعمير داشتی من در خدمتم .
اون پيرزنه هم از عقب گفت : آره مادر ماهواره چيزه خيلی خوبيه ، من يه دونه از اون ديجيتالياشو دارم ، و بيشتر برنامه های شبکه ايکس ايکس ال رو ميبينم ، از فی شن ها هم بدم نمياد .
من با حيرت و بهت پرسيدم : آقای محترم ، خانوم گرامی وقتی ما ۷ شبکه به اين جذابی داريم که آدم نميتونه يه لحظه چشم ازشون برداره ، آخه ديگه چرا ماهواره ؟ مگه شما نشنيدی ماهواره ادمو از راه به در ميکنه ، ماهواره ديدن کار خيلی بديه ، اوفه ، جيزه ، شما ميدونين با اين کارتون در بهشت بروتون بسته میشه؟
راننده هم گفت : ببين داداش اين قدر نميخواد تند بری ، ماهواره مثه چاقو ميمونه ، هم ميشه ازش خوب استفاده کرد ، هم استفاده بد ، اصلا شما ميتونی بعضی کانالاشو قفل کنی .
من هم که در اون موقع جو بسيجيت و امر به معروف اين چيزا گرفته بودم ، سريع گفتم : ببين برادر م ، اين مثله اين ميمونه ، که تو يک دختر خوشگل و مامانی رو بياری تو خونت ، بعد به همه بگی کسی حق نداره که بهش دست درازی کنه ، بعدشم شورت اهنی پاش کنی و ده تا قفل و زنجير هم بهش بزنی ، خب اين که نميشه ، چون يه بار ميبينی شيطون مياد گولت ميزنه ، بعدشم دست به دولت ميزنه و ..... ميری با دختره ......، برای ماهواره همين طوره ، وسوسه ميشی که بری قفل کانالها رو باز کنی و ...
راننده هم که بد جوری اعصابش از دست ما خورد شده بود ، همون بغل نگه داشت و گفت ، اصلا چه غلطی کردم به تو گفتم ، آقا من اصلا ماهواره نصب نميکنم ، اصلا ماهواره نگاه نميکنم ، من فقط ميشينم ۷ کاناله خودمونو ميبينم ، بعدشم گازو گرفت و رفت . البته من فهميدم که حرفهای آخريشو برای گمراه کردن من گفت ، من هم شماره ماشين اين رو هم برداشتم ، تا اينو اين دفعه به برادران مخلص و جان برکف بسيج بدم ، تا پوست کلشو بکنن ، تا ديگه فکر نصب ماهواره از سرش بره بيرون .
خب در پايان اين مطلب يک جمله از آدولف هيتلر :
همه ابر قدرتهای جهان از من ميترسند ، من از زنم ميترسم و زنم از سوسک .
نتيجه گيری اخلاقی : سوسک از همه موجودات وحشتناکتره .

