جاهله با رشتيه دعواش ميشه، جاهله گردن رشتيه رو ميگيره،
رشتيه ميگه: اووو! اول خايهها رو ول كن!
زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه:
خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم.
زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و
ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!!
زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام!
يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم،
اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد،
به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم. زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و
ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم.
خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه: سلام خانم، خوش آمدين
آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجو
ر تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه،
ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!
خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت
نشسته باشن، بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟
بچهه ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي
تير فرار ميكنن ديگه. معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت
خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟!
معلمه ميگه: بپرس. پسره ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه،
دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟!
معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه، سومي! بچهه ميگه: نه...جوابتون درست نبود.
اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد!
عربه شرت خارجي ميپوشه، از پشت احساس غربت ميكنه!
يه عربه پاهاش پرانتزي بوده، بهش ميگن چرا اين جوريه؟ ميگه حتماً موضوع مهمي بينشه!
آبادانيه داشته لب دريا راه ميرفته، يه بسيجيه مياد بهش گير ميده كه: تو چرا آستين كوتاه پوشيدي؟!
آبادانيه ميگه: ولك تو به روح اعتقاد داري؟!
بسيجيه ميگه: چرا مزخرف ميگي مردك؟! من دارم ميگم تو چرا لباس آستين كوتاه پوشيدي؟
آبادانيه ميگه: ولك خوب بگو به روح اعتقاد داري؟
بسيجيه ميگه: منو شاكي نكن! دارم بهت ميگم چرا آستين كوتا پوشيدي؟
باز آبادانيه ميگه: خوب ولك سوال سختي كه نيست، تو به روح اعتقاد داري يا نه؟
بسيجيه شاكي ميشه، ميگه: دارم، منظور؟ آبادانيه ميگه:خوب كيرم تو روحت! هوا گرم ديگه!
تركه و رشتيه ميخواستن يك حالي باهم بكنند، اول رشتيه مشغول ميشه.
تركه هم حس رفاقاتش گل ميكنه، با خودش ميگه: بگذار يك حالي بهش بدم.
شروع ميكنه بلند بلند داد زدن كه: آره...بكن عزيزم... فشار بده... محكمتر... جرم بده..
خورده شيشه بريز.. پارم كن!!
يهو رشتيه ميشكه بيرون، شروع ميكنه دويدن! تركه ميپرسه: كجا ميري؟!
رشتيه ميگه: تو با كون خودت اين ريختي تا ميكني، با كون من ميخواي چيكار كني؟!
تو رشت زلزله مياد، رشتيه دوازده روز ميگرده تا زنشو پيدا كنه!...
آخه نميدونسته زير كدوم آوارو بايد بگرده!
رشتيه براي بار اول تو زندگيش اتوبوس دو طبقه ميبينه، ميره جلو از رانندش ميپرسه:
آقاجان، اين اتوبوس كجا ميره؟ شوفره ميگه: انقلاب. رشتيه يكم مكث ميكنه،
ميپرسه: ببخشيد، طبقه دومش كجا ميره؟! شوفره فكر ميكنه طرف سر كارش گذاشته،
برميگرده ميگه: ميره به كس ننه تو! رشتيه با تعجب ميگه: اووو!
يعني شركت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟!
بچه تخسه از مامانش ميپرسه: مامان جون، اين ممد طبقه پاييني از كجا اومده؟
مامانه ميگه: يه روز بابا-مامانش يه كدو خريده بودن، وقتي بريدنش ممد از توش دراومد.
بچهه باز ميپرسه: پس اين عباس طبقه بالايي از كجا اومده؟ مامانش ميگه: اونم مامانش يه كلم
خريده بود، وقتي وازش كرد، عباس توش بود. بچهه يه سري تكون ميده، ميگه:
عجب! پس فقط تو طبقه ما بكنبكنه!
زنه رشتيه هركار ميگرده ارضا نميشده، آخرش ميره سكسشاپ، ميگه: ببخشيد من يك كير
مصنوعي ميخواستم. فروشنده اشاره ميكنه به ويترين پشت سرش ميگه: كدوم يكي رو
ميخواين؟ زنه يكم فكر ميكنه، ميگه: اون قرمزه رو. فروشندهه ميگه، ببخشيد خانوم،
ما كير قرمز نداريم! زنه اشاره ميكنه ميگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ.
مرده يك نگاهي ميكنه، ميگه: شرمنده خانوم كپسول آتشنشانيمون فروشي نيست!
عربه سوار تاكسي ميشه، ميشينه كنار يك دختره آخر تيكه. يك مدت ميگذره، برميگرده به دختره
ميگه: ببخشيد خواهر، يك سوال جنسي داشتم! دختره ميگه:خفه شو كثافت نكبت!
باز يك مدت ميگذره، باز عربه ميپرسه: ببخشيد، ميتونم يك سوال جنسي بپرسم؟!
دختره ميگه: گمشو سوال جنسي رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گير ميده
تا آخر دختره حوصلش سر ميره، ميگه: بپرس ببينم چه مرگته؟!
عربه ميگه: شرمنده خواهر، جنس اين شلوارتون چيه؟!
كرده ميخواسته واسه چراغ قوهش باطري بخره، چراغ قوه رو ميگذاره تو جيبش ميره بقالي،
اشاره ميكنه به جيب شلوارش ميگه: قوهشو داري؟
بقاله يك نگاه به جيب قلنبه يارو ميكنه، جفت ميكنه ميگه: نه به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنيهشو!
رشتيه ميره دكتر، ميگه اقاي دكتر من هشت تا بچه دارم، ديگه نميخوام بچه دار بشم.
چيكاركنم؟ دكتره ميگه: خوب عزيزجان، موقع عمل كاندوم مصرف كن.
رشتيه ميگه: آقاي دكتر سر دو تاي اول كاندوم مصرف كرده بودم، ولي بچه دار شديم.
دكتره ميگه: خوب به خانمت بگو قرص مصرف كنه. رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم خانم
قرص مصرف كرد ولي باز بچه دار شديم. دكتره ميگه: به خانمت بگو ديافراگم بگذاره.
رشتيه ميگه: سر دوتاي بعدي هم همين كارو كرديم ولي باز فايده نداشت.
دكتره شاكي ميشه، ميگه: خوب بابا كون لقت! اصلا نكنش!!
رشتيه ميگه: والله آقاي دكتر سر دوتاي آخر اصلاً نكرده بوديم!
يارو زن اينكارهه ميره دكتر زيبايي، ميگه: آقاي دكتر، بيزحمت دور نافم يكم مو بكاريد!!
دكتره كف ميكنه، ميگه: خانم همه ميان اينجا موهاي اضافه بدن رو بسوزونن،
شما اومدين دور نافتون مو بكاريد؟!
زنه ميگه: والله اقاي دكتر ديديم كار و كاسبي خوبه، گفتيم يك شعبه هم بالاتر بزنيم!
دو تا تركه ميرن سوراخ لايه اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!
تركه عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر، ميگه: آقاي دكتر!!
ما بچهدار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟
تركه ميگه: يك هفتهست!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين كسه مايكروويو كه نيست!
بهناز و فولاد داشتن باهم حال ميكردن، فولاد به بهناز ميگه: بهناز ساك بزن!
بهناز ميگه: ااا.. فولاد... مگه من دزدم؟!
تركه با دوتا از رفقاش تو كافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق!
خلاصه شروع ميكنن به درد دل، اول يكي از رفيقاش ميگه: ديروز تو كيف دخترم يك بسته
سيگار پيدا كردم، آي حالم گرفته شد. تاحالا فكرشم نميكردم كه دخترم سيگاري باشه.
اون يكي رفيقش ميگه: بابا اين كه چيزي نيست، من پريروز تو كيف دخترم يك بست حشيش
پيدا كردم، ازون موقع تاحالا فقط ميخوام بميرم! عمري فكر نميكردم دخترم عملي باشه.
تركه يك آه از ته دل ميكشه، ميگه: بابا اينا كه چيزي نيست. من ديروز تو كيف دخترم يك بسته كاپوت
پيدا كردم. تا امروز فكرشم نميكردم كه دخترم كير داشته باشه!
يك بابايي دوتا كس بلوچ بلند ميكنه، ميبره خونه. اونجا بهشون ميگه: شما دوتا تو اين اتاق لخت
شيد تا منم آماده شم. خلاصه خودش ميره تو اتاق بغلي، لباساشو در مياره و يك فروند كاندوم
فرد اعلا هم ميكشه رو حضرت معامله و برميگرده تو اتاق. تا مياد تو، يكي از كسا برميگرده به اون
يكي ميگه: اوره ماه پري سيل كن چون نوكين كيري داره آنگهش پلاستيك در نبوته!!
(الترجمه الپارسي(!): ماهپري ببين چه كير نويي داره، هنوز از پلاستيك در نيومده!!!)
قزوينيا يك ماهواره ميفرستن فضا كه دنبال سوراخ لايه ازون بگرده!
يك بابايي ميخواسته زن بگيره، منتها طرف آخر ادعاي غيرت بوده و ميگفته:
كسي كه بخواد زن من شه، بايد چشم و گوشش بسته باشه!
روش تشخيص چشم و گوش بستگي حضرت آقا هم اين بوده، كه هرجا ميرفت خواستگاري،
ايشون ميگفته من بايدتو خلوت با دخترتون صحبت كنم. توي خلوت هم ايشون معاملشو
در مياورده و از دختر مردم ميپرسيده: اسم اين چيه؟ خوب البته تو اين دوره و زمونه هم كه
بچه هشت ساله هم ميدونه اسم اون چيه، نتيجتاٌ هرجا ميرفته، دختره ميگفته: اين كــيـــره!!
و طرف هم شاكي ميشده كه: نه! من اين دختر رو نميخوام! خلاصه يكي دوسال اين وضع
خواستگاري ادامه داشته، تا يك بار ميره يك جا خواستگاري و وقتي نوبت به مراسم كيرشناسي
ميرسه، دختره ميگه: اين شوشوله!
مرده خيلي حال ميكنه،با خودش ميگه: اين همونيه كه من ميخوام! دختر بايد اينجوري چشم و
گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج ميكنند و آخراي ماه عسلشون، يك شب مرده با خودش ميگه:
الان ديگه وقتشه كه خانوم بدونه اسم اين چيه!
خلاصه ميره پيش خانومش و جناب معامله رو ميكشه بيرون و ميگه: عزيزم يادته وقتي اومدم
خواستگاريت، ازت پرسيدم اسم اين چيه، تو گفتي شوشول؟
دختره ميگه: آره عزيزم، يادمه. مرده ميگه: عزيزم اسم اصلي اين كيره نه شوشول! دختره هم ميگه:
عزيزم، من خودم ميدونم كير چيه. ولي جلو كيرهايي كه من ديدم، اين همون شوشوله!
پسره شب خونشون خالي بوده، زنگ ميزنه دوستدخترش بياد. خلاصه دوتايي ميشينن و پسره
ضمن لاس زدن با خانم، نمنمك عرق سگي هم مينداخته بالا. يكي دو ساعتي ميگذره و حاج آقا
پاك مست ميكنه و آمپر حشر هم ميزنه بالا و يهو ميره واسه زير يخم حاج خانوم!!
بعد يك ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ريزان بلند ميشه، خيلي ناراحت و دمغ ميگه:
عزيزم، به خدا اگه ميدونستم پرده داري، بهت دست نميزدم!!
دختره هم با هزار بدبختي بلند ميشه ميگه: آره نكبت!
منم اگه ميدونستم ميخواي همچين كاري باهام بكني، لااقل شلوار ليمو در مياوردم!
دوتا خانم روي صندلي عقب يك تاكسي نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت ميكردند.
اولي به دومي ميگه: علي رو كه ميشناسي، تازگيها لاپات (منظور خط ريش بلند) گذاشته خيلي
بهش مياد.... دومي هم ميگه آره رضا رو هم كه ميشناسي، اونم لاپات گذاشته و...
يارو راننده كف ميكنه ميگه حالا كه سنگ مفته بزار ما هم يه سنگي بندازيم شايد خورد به
هدف... برميگرده به خانوما ميگه: ببخشيد آبجي، ما هم ميتونيم لاپات بزاريم.
يكي از خانوما ميگه: بعله كه ميتونين، فقط بايد يك كمي بزارين بلندشه!
راننده هم ميگه: آبجي به خدا رسيده به داشبورد، ديگه از اين بلندتر نميشه!؟
يك خانمي يك سگي داشته به نام توتر. يك شبي ايشون (منظور خانومست نه سگه!)خوابيده
بودن، كه يك بابايي مياد تو خونه دزدي. خلاصه يارو همه خونه رو ميگرده و محض رضاي شيطان،
يك آفتابه بدرد بخور هم پيدا نميكنه! جناب دزد خيلي شاكي ميشه، آخر ميره تو اتاق خواب ميبينه،
يك خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشتهاي رو تخت خوابيده. با خودش ميگه: كسعمش!
حالا كه قراره دست خالي برگرديم، لا اقل بگذار يك حالي بكنيم!
خلاصه ميپره رو زنه و يالله مشغول كار خير ميشه. زنه هم تو همون حال خواب و بيدار،
داد ميزنه، تــــوتــــر! برو تـوتـر! دزده بدبخت عرق ريزان ميگه: آبجي والا ديگه ازين توتر نميره!
بچه خوشگله موبايل بسته بوده كمرش، قزوينيه ميبينه، ميگه: وااااي!
ببم جان براش افاف هم گذاشتي؟!
عربه گلوش پيش يك دختره گير كرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نميكرده و طرف
هرچي ميومده خواستگاري، دختره هربار يك بهانه تخمي ميگيرفته و جواب رد ميداده.
خلاصه آخر باباي دختره ميگه: ببين دخترجان، من ديگه روم نميشه واسه اين بدبخت يك دليل
بيخود سرهم كنم. خودت بشين باهاش صحبت كن، بهش بگو مشكلت چيه.
خلاصه دختره و عربه رو ميشونن تو يك اتاق، دختره ميگه: شوهر من بايد پنج تا قصر برام بخره!
عربه ميگه: چشم عرب كور، ميخره! دختره ميگه: شوهر من بايد يازده تا بنز آخرين
سيستم زير پام بگذاره. باز عربه ميگه: چشم عرب كور، ميگذاره! دختره ميگه:
شوهر من بايد از گل نازكتر بهم نگه. عربه ميگه: چشم عرب كور، نميگه. خلاصه دختره
هرچي ميگه، عربه قبول ميكنه، آخر دختره شاكي ميشه، ميگه بگذار يك چيزي بگم كه
عمري نتونه، ميگه: شوهر من بايد معاملش يك متر و سي سانت باشه!
عربه خيلي ناراحت ميشه، يكم من و من ميكنه، آخر سرشو تكون ميده، يك آهي ميشكه،
ميگه: چشم عرب كور، ميبره!
تركه خانوم بلند ميكنه، ميبره مهديه، شروع ميكنه به كار خير!! سر سيم ثانيه مامورا ميريزن،
خرشو ميگيرن، ميگن: مرتيكه بي همه چيز! اين چه گهيه كه داري اينجا ميخوري؟!
تركه شاكي ميشه، ميگه: ايلده مگه خودتون صبح تا شب تو تلوزيون نميگيد: مكان، مهديه تهران؟!
پسر دهاتيه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو وليعصر چشمش ميافته به يكي ازين
شاهكساي ناب تهران با هفت قلم آرايش (ازون تريپايي كه موقع راه رفتن ماتحت مبارك ميدون
آزادي رو دور ميزنه!!) خلاصه پسره مياد جلو، خيلي مودب ميگه: ببخشيد... جسارتاٌ
عرضي داشتم. دختره ميگه: بفرماييد. پسره آب دهنشو قورت ميده، ميپرسه: ببخشيد،
اين دوست دختر كه ميگن شماييد؟!
رشتيه به زنش ميگه: خانم جان، يك قرص وياگرا بده، امشب يك حال اساسي بكنيم!
زنش ميگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست!
ملكه انگليس داشته از يك بيمارستان بازديد ميكرده، وارد يك اتاق ميشن، ميبينن مريضه داره
رو تخت جلق ميزنه! ملكه جا ميخوره از رئيس بيمارستان ميپرسه: اوه! آقا خواهش ميكنم
بفرماييد اين چه وضعيتي است؟ رئيس بيمارستان جواب ميده: چيزه! بله! ببخشيد!
يادم اومد. اين مريض ميزان ترشح اسپرمش خيلی زياده، اگر روزي 5 بار تخليه نكنه حالش
وخيم ميشه! ملكه ميگه: عجب! حالا فهميدم! خلاصه ازونجا رد ميشن،
تو بخش بعدي وارد يك اتاق ميشن، ميبينن يك پرستاره داره براي يك مريض ساك ميزنه!
ايندفعه قبل ازينكه ملكه سئوال كنه، دكتره ميگه: اين مريض هم همون مشكل رو داره،
ولي اين بخش خدمات بهتري ارائه ميده!
ميخواستن بن لادن (يا يك كله خري شبيه اون!) رو شكنجه بدن، از ملت نظر خواهي ميكردن
كه چيكارش كنند. نظر تركه رو ميپرسن، ميگه: ايلده سر يك ميله رو داغ كنيد،
خوب كه سرخ شد، از طرف سردش بكنيد تو كونش!! ملت كف ميكنن، ميپرسن:
حالا چرا از طرف سردش؟! تركه ميگه: تا هركي خواست درش بياره، دستش بسوزه!
از قزوينيه ميپرسن: از كدوم بازيكن فوتبال خوشت مياد؟ ميگه: اليور كان!
میگن چه ماشینی ؟ میگه پیکان
میپرسن چه شهری ؟ میگه اردکان

نوشته شده توسط ماشال در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
|
2 نظر