تبليغاتX
۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

به پیر به پیغمبر اینا ماله بالای 18 ساله... بیخود تو نیا!!

جک و اس ام اس

 دو تا خجالتي با هم ازدواج ميكنند.بچه شان آب ميشه

 

 

 يه كباب فروشه ميره تغيير شغل ميده ميشه بساز بفروش.

 ولي هر چي ساختمون مي ساخته خراب مي شده.

 مي رن تحقيق مي كنن مي بينن هرچي ساختمون مي ساخته ميل گرداشو در مياورده

 

 اگه خواستی یه دختر خوشگلو بزور بکنی به پنج چیز توجه کن:

این کار نامردیه
نفرینش همیشه پشت سرته
گناه داره
کاندوم یادت نره

خونه ما خالیه

 

 زنه ميره پارچه فروشي خريد ميكنه،‌ بعد به فروشنده ميگه: چقدر ميشه؟!

يارو ميگه:‌خانم شما نميخواد پول بدين، بجاش يه دور از جلو به من بدين!

 زنه ميگه:‌ حاج‌آقا اينجوري كه خيلي گرون ميشه!

اگه ميخواين من يه دور از عقب بهتون ميدم!

 يارو ميگه: ‌نه خانم اين كه خيلي كمه! به جون بچه‌هام ايني كه شما ميگيد قيمت خريدشه

 

 از ترکه که اسير يکي از قبايل آفريقايي بوده مي پرسن: شما را چطور شکنجه مي کردن؟

 ترکه مي گه: والله نون بربري را از پشت شيشه براي ما تکان مي دادن!!!

 

 به لره ميگن با"قيمت"جمله بساز ميگه:

مامان بدو تو اشپزخونه كه خورشت قيمت سوخت

 

 یک روزیه زنه لرزان لرزان میره تو دارو خانه و میگه آقا ببخشید شما ک ی ر مصنوعی دارید

 داروخانه ای با تعجب میگه بله داریم خانم

زنه همان طور لرزان میگه: ببخشید مارک وینست هم دارین؟

 دارو خانه ای هم باز با تعجب میگه بعله داریم  خانمه باز  لرزان میپرسه :

ببخشید میدونید چطوری خاموش میشه؟

 

 يك روز يك شاگرد از معلم علوم مي پرسه آقا جگر پا داره؟

 معلم مي گه نه. پسره مي گه پس چرا ديشب بابام گفت جگرم پاهات رو ببر بالا ؟؟؟؟؟؟

 

 يه آقايي براي تسليت گفتن، مي خواست بره خونه کسي که به تازگي زنشو

از دست داده بوده ولي اشتباهي مي ره خونه آقايي که دوچرخه شو گم کرده بود،

 بهش تسليت مي گه ولي طرف با کمال خونسردي مي گه:

 نه آقا راحت شدم از دستش، جلوش تاب داشت، تهش باد مي داد و تازه

 هرکي مي رسيد، مي پريد روش.

 

 ميدونيد يزد مخفف چيه : ياماها ... زيرشلواري ... دمپايي

 

 يه روز يه دختر بچه با يه پسر بچه با هم ميرن حموم،

 دختر بچه به پسر بچه ميگه ميزاري با اونجات  بازي کنم؟

 پسر بچه با ترس ميگه: نه نه نمي زارم آخه تو مال خودتو شيکوندي

 

 روی ماشین تخلیه چاه نوشته بود:

رزق ما تو کون شماست!!!

 

 ترکه ميره آمريكا، يه زن خراب مي‌بينه، ميگه: چند؟ زنه ميگه: پنج دلار همينجا،

 ده دلار تو پارك، بيست دلار خونه، پنجاه دلار هتل!

 ترکه  پنجاه دلار ميده. زنه با خوشحالي ميگه: اي ول، هتل؟

 ترکه ميگه: نه، ده بار همينجا

 

 یه بار هواپیما داشت سقوط میکرده می گن وسایل زیادی رو بندازید پایین

 همه رو میندازن ولی فایده ای نداشته میرن رو مخ ترکه کار میکنن میگن

 تو برو بپر پایین جون ما رو نجات بده تا یه راست بری تو بهشت .

 فقط وقتی خواستی بپری بگو یا زهرا تا بری تو بهشت ترکه میپره

و باز هواپیما داشته سقوط می کرده !

 میبینن ترکه داره میزنه به پنجره میگه:

 اسم اون زنه چی بود  اسم اون زنه  چی بود ؟؟!!!

 

 یک روز یک بسیجیه قرص ایکس میزنه لباسشو میده تو شلوارش

 

 یه روز یه پیره زنه میمیره میره اون دنیا ازش سوال میکنن که اولین امامت چه کسی است .

 جواب می ده : امام خمینی.

 بار دوم میپرسن بازم میگه امام خمینی .

بار سوم می پرسن می گه امام خمینی

 و بار چهارم که میپرسن میگه: علی .

 ازش میپرسن چرا حالا گفتی علی گفت فکر کردم از طرف کمیته امداد هستین

 

نوشته شده توسط پسر بد ایرونی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 19:59  توسط پسر بد  | 

حکایت زندگی

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
 
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
 
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 3:25  توسط پسر بد  | 

اس ام اس های قشنگ

دوتا خجالتي باهم ازدواج ميکنن
بچشون آب ميشه
__________________
 
از گدايي پرسيدند: «چرا گدايي مي‌کني؟» گدا جواب داد: «براي اين که پولي به دست بياورم و محتاج مردم نباشم
 
__________________
 
يه روز تو رو تو كوچه ديدم و عاشقت شدم....فرداش تو خيابون ديدمت و ديوونت شدم...... امروز تو اتوبان ديدمت خدا آخر و عاقبتم و به خير كنه! عجب 206ي هستي
 
 
__________________
 
خدا وکيلي تو يه آدمي گل ماه بيست عزيز جيگر ناز با کلاس با شخصيت آخر آدميت مثل من ديده بودي؟؟؟؟؟
 
__________________
 
پسري بودم که اسم نداشت با دختري آشنا شدم که وجود نداشت به شهري رفتيم که آدم نداشت به رستوراني رفتيم که غذا نداشت با قاشق چنگا لي غذا خورديم که دسته نداشت اون غذا اصلا مزه نداشت ولي سر کار گذاشتن شما خيلي مزه داشت
 
__________________
 
خیلی دوستت دارم. یه روز میام دنبالت تا با هم بریم یه جای دور که دست هیچ کس بهمون نرسه.
قربانت عزرائیل
__________________
 
تو زیبا، تو ماه، تو دوست داشتنی، تو مهربون، تو بهترین، تو فرشته، اما من چی؟ یه آدم خالی بند!
__________________
 
به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي نيوتن براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم
__________________
 
به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی
__________________
ای که پا گذاشتی رو عشقه من ؛ ای که در را بستی به روی من ؛ درو باز کن دستم مونده لای در 
 
__________________
 
- دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند.دختر به پسر گفت عزيزم اگر اين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟
پسر: مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان!
 
__________________
 
به زيدان ميگن
شنيديم بازيکن ايتاليا بهت گفته علي دايي
زيدان ميگه : نه بابا اگه گفته بود که ميکشتمش
 
__________________
 
LOVE
L : لنگت پيدا نميشه
O : عمرمي
V : وجودمي
E : انگار sms رو اشتباه فرستادم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 3:12  توسط پسر بد  | 

ا گر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود تنها پسرش که
می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .مانع ذهن است  نه اینکه شما یا یک فرد، کجا هستید .
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 17:57  توسط پسر بد  | 

علت دروغ گفتن مردها:

روزي ،هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته از تو آب در اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده . فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت و گفت : " آيا اين تبر توست؟ "  هيزم شكن جواب داد : نه !

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه : آيا اين تبر توست ؟ دوباره هيزم شكن جواب داد : نه !

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ هیزم شکن جواب داد: آره . فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد ...
يه روز وقتي هیزم شکن داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب . (( شایدم هل داد زنشو تو آب ))  

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ هیزم شکن گفت : اوه فرشته ، زنم افتاده توي رودخونه

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه ؟

هيزم شكن فرياد زد : آره خودشه .

فرشته عصباني شد و گفت تو تقلب كردي ، اين نامرديه .

هيزم شكن گفت : اوه ،فرشته منو ببخش . سوء تفاهم شده . ميدوني اگه به جنيفرلوپز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با كاترينا زتاجونز مي اومدي . و باز هم اگه به كاترينا زتاجونز "نه" ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته جان ، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم ، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 16:4  توسط پسر بد  | 

بچه خیلی بد ؟!

من هم یکی از بچه های بد هستم که امید وارم با بچه های بد دیگه بتونیم گروهی بد و افتضاح (فکر کنم این جوری نوشته شه)رو تشکیل بدیم از ماشال هم تشکر میکنم که افتخار همکاری با من رو داد؟
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 22:10  توسط پسر بد  | 

ما هم اومدیم

سلام من پسر بد ایرونی هستم.... از امروز من به جمع نویسندگان وبلاگ بچه های بد

در اومدم و قصد دارم به آق ماشال عزیزم کمک کنم... امیدوارم با منم مثل اون حال کنید.

اما قصد دارم تو پست اول بگم که چه جوری می تونید یه بچه بد بشین:

۱: استفاده از سوسک و يا ساير حشره های پلاستيکی ،

 اين يک روش بسيار عالی مخصوصا برای ترساندن دخترها ميباشد .

 

۲: وقتی سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين

 موقع برای خالی کردن نمکدون در غذای فرد مذکور ميباشد .

 

۳: وقتی به ساندويجی رفتيد ، يک جوری سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ،

 نی نوشابه اش را برداشته و گره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ،

 موقعی که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .

 

۴: تمام مراحل بالا را طی کنيد ، فقط به جای اينکه نی را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد

 

۵: قلعه شنی ای را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .

 

۶: در صفهای شلوغ و فشرده سعی کنيد تا ميتوانيد نفر جلوييتون رو انگول کنيد

 ( برای اين کار ميتونيد از انگول يک انگشتی ، چهار انگشتی ، با کف دست و يا دو دستی استفاده کنيد )

 اگر شخص جلوييتون برگشت و با عصبانيت بهتون گفت هی آقا چی کار ميکنيد ؟

 شما هم با صدای بلند در جوابش بگيد ، از اينکه دستم به باسنتون خورد معذرت ميخوام و اگر هم چيزی نگفت ،

 همونجور به کارتون ادامه بديد ، فقط مواظب باشيد کارتون به غسل جنابت نکشه . (این روش برای دختر خانم ها به

هیچ عنوان توصیه نمی شود چون امکان دارد مسائل جانبی به همراه داشته باشه!)

 

۷: وقتی دارين در دانشگاه با همکلاسی دخترتون صحبت ميکنيد ، سعی کنيد هميشه دستتون

 به آلتتون باشه و يا همش بخارونی نش

 

۸: هر وقت کسی براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوی چشمش برای ديگران تعريف کنيد .

 

۹: وقتی يک فرد مبتدی ميخواد برای اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهای ماوس و کی بورد را بکشيد .

 

۱۰ : جلوی فرد حسودی از محبتهای خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .

 

۱۱: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .

 

۱۲: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعی کنيد هميشه جلوی کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوی

 خوش کمال استفاده رو ببرن .

 

۱۳: وقتی برادر و يا خواهرتون داره با يکی از بهترين دوستاش چت ميکنه × فيوز کنتر را بالا بزنيد .

 

۱۴: روی ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزی ننويسيد .

 

۱۵: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روی ديوار خونشون اسمشو به همراه يکی از کلمات منادی عفت بنويسيد .

 

۱۶: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئی بکشيد .

 

۱۷: روی صندلی معلم و يا استادتون چسب قطره ای بريزيد تا به صندلی بچسبه .

 

۱۸: وقتی خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهای قندون رو توی چاييتون بريزيد .

 

۱۹: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پای کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ۳ بزنيد

 و ستاره نقطه ام پی ۳ رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.

 

۲۰: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به

 خونه تون دعوت کنيد .

 

۲۱: وقتی متوجه شديد که يکی از اقوام تان ميخواهد برای تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهمانی انها برويد

 و تا روز چهارده همان جا پلاس باشيد .

 

۲۲: در دقيقه نود امتحان ، وقتی همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .

 

۲۳: يک سانديس خالی را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .

 

۲۴: وقتی به يک مغازه شيک شلوار فروشی رفتيد ، برخلاف تاکيدهای فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد

 تا خاکی شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .

 

۲۵: بعد از خوردن شام عروسی که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد

 که کسی نميفهمد .

 

۲۶: ساعت ۳ نصفه شب و در حالی که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .

 

۲۷: روی بخاری کلاس درس ، کپسول آموکسی سيلين بريزيد .

 

۲۸: کسی که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .

 

۲۹: وقتی باکسی قرار دارين ، سعی کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .

 

۳۰: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهای بسيار زيادی داره .

در پایان بگم که اصلا نظرای شما برام مهم نیست..... و ضمنا از آق ماشال هم میخام که

به خاطر من فردا آپدیت نکنه!                             فداتون پسر بد ایرونی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 19:58  توسط پسر بد  |