تبليغاتX
۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

به پیر به پیغمبر اینا ماله بالای 18 ساله... بیخود تو نیا!!

محض اطلاع

به هيزم شکن ماهري کاري دريک تجارتخانه بزرگ چوب پيشنهاد شد و اون قبول کرد.
 حقوق پيشنهادي و همه شرايط کار فوق العاده بود و به همين خاطر هيزم شکن عزمش رو جزم کرد
 که تمام تلاشش رو بکنه و کار رو به نحو احسن انجام بده.
 
کارفرما يه تبر بهش داد و بعد هم اونو به محل کارش برد.
روز اول 15 تا درخت رو انداخت.
 کارفرما براي کار خوبش ازش تشکر کرد و بهش گفت که همينطوري ادامه بده...
اين تشويق باعث شد هيزم شکن تو کارش انگيزه بيشتري پيدا کنه
روز بعد هيزم شکن بيشتر تلاش کرد ولي اين بار 10 تا درخت رو انداخت
روز سوم حتي از روز دوم هم بيشتر سعي کرد ولي فقط 7 تا درخت رو تونست قطع کنه
هر روز که ميگذشت تعداد درختها کمتر ميشد
با خودش گفت حتما دارم قدرتمو از دست ميدم
رفت پيش کارفرما و بهش گفت که چي شده و اينکه چقدر ناراحته
کارفرما گفت: آخرين بار کي تبرتو تيز کردي؟
 
هيزم شکن گفت: تيز؟؟؟ وقت نداشتم تيزش کنم! سرم گرم قطع کردن درختا بود!!!
 
گاهي تو زندگي لازمه که يه کم وايسيم و نگاهي به خودمون و داشته هامون بندازيم..
 چيزايي که داريم هميشه کافي و کامل نيستن .
کليد موفقيت اينه که هر چند وقت يه بار تبر وجودمونو تيز کنيم!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 1:32  توسط ماشال کاشونی  | 

برای ورودی های 85 دانشگاه نراق...

در سلول باز مي شود و نگهبان،دختر بي نوايي كه يك قطار وسيله خرت و پرت

 هم دور ورش ريخته را به زندانيان داخل سلول معرفي مي كند.

-براتون همدم تازه اي آوردم.دختر خوبيه.چهار زنداني با تكيه بر ديوار بازوها را دور

زانوهايشان قلاب كرده بودند با بيتفاوتي دختر تازه وارد را نگاه مي كردند

زنداني آبله رويي كه هيكل گنده اي داشت پشت چشم نازك كردوغر زد:

دستخوش خانم، اين لونه مرغ براي چهار نفرمون كم بود،حالا يه زندوني ديگه ام

تحويلمون ميدين؟

نگهبان با ترشرويي جواب داد:

اينجا كه هتل شش ستاره نيست،زندون،يك تخت اضافي هم هست،سلول هاي

ديگر روزمين هم مي خوابند.

آنگاه در سلول را بست وبي اعتنا به اعتراض هاي زندانيان به راه افتاد.

دختر بي نوا وسط سلول ايستاده بود و نگاههاي خيره وغريبانه زندانيان آزارش می داد.

زنداني آبله رو گفت:دلخور نشو دختر اون تخت بالايي مال تو.

دختر لاغر اندامي بود، با قامتي كشيده خدا ميداند بعد از ترخيص اززندان چيزي

براي بازگشت به شهرش باقي می مانديا نه.

غم ونگراني و غربت به چهره رنگ پريده اش سايه انداخته بود.

-ببينم دختر جان دفعه اولته(ترم اولي)؟

زنداني تازه وارد،روبروي جمع نشست و به فكر فرو رفت.

زنداني ريزنقشي كه گرماي سلول كلافه اش كرده بودوبالاجبارتاپ وشلوارك 

 كه ضمنا قدغن هم هست پوشيده بودوبازوهاي نهيفش رابيرون انداخته بودپرسيد:

چي كاركردي(رشتت چيه)؟قتل(حقوق)؟دزدي(كامپيوتر)؟

حالاچندسال برات بريدن(كارداني ياكارشناسي)؟

دخترتازه واردخاموش نشسته بودوبي اعتنا به اين گفتگوها به كف سلول زل زده

بود فقط دو كلمه گفت:كامپيوتر كارداني

دختر آبله رو رو به دختر تازه وارد كرد و گفت:

غصه نخور دختر جان،چند روز اول برات سخت مي گذره.بعد هم عادت می كني

حالا بگو اگر گشنه اي،يه چيزي براي خوردن داريم يا انگار خسته اي.

برو رو تخت يه چرتي بزن دختر تشكر كرد و خودش را به سختي به تخت بالايي

كه نه پله اي داشت نه جايي براي بالا رفتن كشاند.دست به زير سر گذاشت و

رو به ديوار گرفت.غم سنگيني را بر دلش احساس ميكرد.تصورش از دانشگاه نراق

چيز ديگري بود فكر می كرد خوابگاه جايي براي آسايش آرامش است ولي

با زنداني انبوه از آدماي جور واجور رو برو شد كه اجازه نفس كشيدن هم

با مسئول خوابگاه(نگهبان)بود.

گذشته از اينكه توي دانشگاه همه شخصيتشوحراست دانشگاه تعيين مي كنه،

چي بپوشه،چه جوري راه بره،باكي حرف بزنه،باكي حرف نزنه،آرايشش چه جوري باشه.

اي كاش دانشگاه قبول نمي شدياحداقل نراق روانتخاب نمي كردولي افسوس.....!!  

اما دوسته هشتاد و پنجی من....

بزار همین اول ترم برات چندتا تذکر بدم:

اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش

اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه

اگه استاد مي خواد به جاي خانم بهتون بگه آقا !.........بگه

اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره

اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت

اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره

اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما" حكمتي توي اون بوده

اگه ماشينتون جلوي دانشگاه  پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين

اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا" كنار شما رديف اول نشسته  انگشتش رو تا مچ توي

دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد، خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم

 زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملی داره  

عکس قسمتی از نمای سقف نورگیر بازار شمس السلطنه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 14:22  توسط ماشال کاشونی  | 

یه کم دیر اما واسه ماه رمضون!!!هیس...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 4:0  توسط ماشال کاشونی  |