سلامی چو بوی خوش دیب دمینی!!
الحمدالله رب العالمین فی آفرینش علی دایی و تیم ملی کلهم
و تحنیت علی برانکو ایواکویک((تو عربی چ نداریم)) فی کسبه افتخارات کثیر
فی جام جهانی فوتبال من جملیه کسبه ۱ امتیازه علی آنکولا((توعربی گ هم نداریم))
فی مناسبه جام جهانی اول مطالب
:::::--------->>><<<--------:::::




منقول از گل آقای مرحوم!!
:::::::::::::::::::::::::::::::::
مطلب دوم:----->
يکي را از ملوک عرب حديث مجنون ليلي و شورش حال او بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بيابان نهاده و زمام عقل از دست داده. بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که در شرف انسان چه خلل ديدي که خوي بهايم گرفتي و ترک عشرت مردم گفتي؟ گفت:
کاش آنان که عيب من مي جستند گيف(gif)ت اي دلستان بديدندي
يا که پيغام ها و خط تو را توي وبلاگ من بخواندندي!
تا حقيقت معني بر صورت دعوي گواه آمدي. فذالک الذي لمتنني فيه. ملک را در دل آمد جمال ليلي مطالعه کردن تا چه صورت است که موجب چندين فتنه. بفرمودش طلب کردن. با اينترنت در احياي عرب بگرديدند و IP کش کردند و هک کردند و فيلترينگ نمودند و بدست آوردند و پيش ملک در صحن سراچه بداشتند. ملک در هيات او نظر کرد؛ شخصي ديد سه فام، باريک اندام[ و سيبيلو !] در نظرش حقير آمد، به حکم آنکه کمترين خدام حرم او به جمال از او در پيش بودند و به زينت بيش. مجنون به فراست دريافت، گفت: از دريچه ياهو مسنجر بايد با او چت کردن تا سر حال وي بر تو تجلي کند!
بي اکانتان را نباشد درد ريش جز به ياهويي نگويم درد خويش!
گفتن از چت رووم بي حاصل بود با يکي نا کرده چت در عمر خويش!
تا تو را حالي نباشد همچو ما حال ما باشد تو را افسانه پيش!
چند دو بیتی عاشقانه رایانه ای!:
مپندارم که شايد مرد هيزم
که مي دوزم به تو چشمان ريزم
جمالاتت همه از پشت عينک
نمايد بهر من کوچک عزيزم!
به ما گفتند جشن و سور و کوس است
و تشکيلات آن دمب خروس است
ولي آنجا فقط يک بغچه ديديم
که مي گفتند توي آن عروس است!
مشخصم بشوي تو اگر که اينويزي
قسم به ياهو مسنجر نگويمت چيزي!
"منم يا رب در اين دولت که " يار آنلاين ميبينم؟
به استاتوس(!) زيبايش گل ات-ساين* ميبينم؟
---------------------------------
*(@};- -> گل ات-ساين)
***
مطلب سوم
***
بيت اول به نام نامي او
صاحب الحق گوگل و ياهو!
"اي خدايي كه خالق خرسي
چو مرا آفريده اي مرسي!"
اي خدايي كه يكه-تنهايي
بوده اي و نميروي جايي
اي خدايي كه غيب ميداني
خالق دختران ماماني
خالق هر كسي كه خوش تيپ است
مثل بنده است و صاحب پيپ است!
خالق ناصحين و گير و بسيج
كارهايت نموده ما را گيج!
بعد ذكر از حقوق حقالله
با اجازه دهم ادامهي راه...
الغرض ضمن عرض سلام
داستاني نوشته ام دو كلام
ذره ذره كنيم آپ لودش
مو شكافي كنيم هر بعدش
بررسيش كنيم و حال كنيم
طول آن را يكي – دو سال كنيم!
كش دهيمش ز بي خودي هر ماه
بي سر ته به خواه يا ناخواه
البته چون زبان من قند است
شخص خواننده توي اين بند است!
كش دهم بنده ليك، حال كند!
مطمئنا مرا حلال كند!
ميكنم از براي تان تعريف
زين سپس توي اين ستون نحيف
قصه هايي ز عشق و بدبختي
از تقلا نمودن و سختي
قصهي ضايگي ز سوتي ها
البته مثل قند طوطي ها
رفته زحمت به پاي اين اشعار
كرده ام حس حال خود در كار
چه ليالي تيره و تاري
بوده ام گرم تايپ و بيداري!
گشته بر هر سه بيت يك تحقيق
همه مكتوب و كامل اند و دقيق!
.... تا نرفته عنان حرف از دست
باب مطلع دگر ببايد بست!
اين شما، اين ادامهي اشعار
"داستاني كه ميشود تكرار"
قبل هر چيز وقت توصيف است:
چيست آن؟ ... شبيه يك قيف است ...
همه از سمت تنگ مي آيند
از فشاري شديد ميزايند!
دين و دل ميبرد «ولي عصرش»
الامان از حياط آن قصرش
تو که فنچي، نداني آيينش
چه بگويم من از «فلسطينش؟»
بر زمينش ولو پري پيکر
مي فشانند بر هوا شکر
مرغک خنگ و بي زبان و خل
مي شود در محيطشان بلبل!
اين مناظر لطيف و چون آب است
تو مپندار وصف من خواب است
اين همه ديدگان ما ديدست
نازل از آسمان نگرديدست
لا مروت ميان اين بازي
سر ما بي کلاه و ناراضي
سهم ما از گروه حوري ها
مي شود اشک و آه و دوري ها ...
صحبت از کجا به اينجا رفت
بند افکار شعر ما وا رفت!
صحبت از مرکز است و وانفسا است
جاي اين داستان ما اينجا است
توي يك روز خوب پاييزي
گشت "نوشين" سوار ماتيزي
بود شخص شخيص راننده
حضرت مستطاب شرمنده
بندهي بي گناه و بي تقصير
- مبتلا بودم و به عشق اسير -
رشتهي بنده كامپيوتر بود
او ولي توي رشتهي قر بود!
كرده بود انتخاب تحقيقي
راه پر طمطراق موسيقي ...
***
وعده كردم براي خواننده
بنويسم به ماه آينده!
قول دادم از آن طرف به "مجيد"
قول مردانه ي حديد و شديد!
پس بمان منتظر كه برگردم
خود اگر اين نگشت نامردم!

