اندرباب حوادث حالیه و انشای تابستان سال قبل؟!
مدت زمانی است که خوانندگان شخص شخیص ماشال کاشونی ( مدظله عالی)
با تماسهای مکرر که توسط کامنت و پی ام و بعضا تلفن ما را مخاطب قرار داده
و می پرسند : آن زنده یاد غایب از نظر، فی الحال در چه کار و سرگرم انجام چه
اعمال و افعالی است که هیچ در باب امور اعلام موضع نمی کند؟
کسی که ، به روز، 3 وعده اقدام به آپ می نمود را چه شده است...؟؟
خطاب به اعظم خوانندگان ناشی ، لاشی و بعضا فاشی اعلام میدارم:
1- الآن وضع مالیه لا مغیر به رفع حاجته کارتیه وانا لا کانتک فی اینترنته
2- اعظم مطالب لا اقرا و انت لا یرجوع الی آرشیو و انا حریص به بازدید
3- انت فاحشی به انا و انا برخوردان الی غیرته
4- انا تحتحا گشاد کثیرا و لا مطلب جدیدا !!!
5- انشاالله آپ دیت این هفته مستقبل
تشکرا کثیرا اما کامنت قلیلا لذا آپ دیت دیرنا...
((خودمم نمی دونم چرا جو گرفتم اما ببخشید دیگه آدم یه روزایی اینجوری میشه
فعلا واسه این هفته برید حال کنین ببینیم چجوری میشه!!!))
قلم بر قلب سفيد كاغذ مي گذارم و فشار مي دهم تا انشاء ام آغاز شود.
سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي باشد. سال گذشته
پسر خاله ام زير تريلي ۱۸ چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحيمش
شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت.
ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشتم پسرخاله ام را پيدا نكردم.
در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خيلي درس خواندم
ولي نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند. پدرم من را
به مكانيكي فرستاد تا كار كنم و اوستاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد
و گاهي موقع ها كه خيلي عصباني مي شد من را به زمين مي بست و دو سه بار
با ماشين يكي از مشتري ها از روي من رد مي شد. من خيلي در كارهاي خانه
به مادرم كمك مي كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي داشت
و من را خيلي ماچ مي كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشپزحانه
مي گذاشت. در سال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند
و خواهرم بسيار حامله است و پدرم مي گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي
نمي گويم چون مي دانم كه بچه اي به اين اندازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد!
در سال گذشته ما به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. من در كوپه بسيار پدرم را عصباني
كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان
گونه خوابيدم! پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي كشد و مادرم خيلي ناراحت است
و هي به من ميگويد: كپي اوغلي، ولي من نمي دانم چرا وقتي مادرم به من فحش
مي دهد، پدرم عصباني مي شود! در سال گذشته ما به عيد ديدني رفتيم و من
حدودا خيلي عيدي جمع كرده ام، ولي پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره اي
خريد كه بسيار بد آموزي دارد و من نگاه نمي كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي
بي ناموسي نگاه مي كند و بشكن مي زند. پدرم در سال گذشته رژيم گرفته است
و هر شب با دوست هايش آب و ماست و خيار مي خورند و مي خندند، گاهي وقتا
هم آب با چيپس و ماست موسير!
من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من ....
