تبليغاتX
۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

به پیر به پیغمبر اینا ماله بالای 18 ساله... بیخود تو نیا!!

قطار تايتانيک

روزی روزگاری ، پسری بود به نام ممد که بچه ها جک صداش ميکردند ، جک ( ممد )  قصه ما عاشق سوار شدن به قطار بود ، ولی هيچ وقت نتونسته بود ، آخه چون پولشو نداشت . خلاصه يه روز ممد و رفيقاش نشسته بودن ، يکی از رفيقای ممد شروع کرد به قيف اومدن و اينکه من آخر قدرتم و انده کشتی گيرهايم و .... . ممد هم بلند شد و گفت که عمرا بتونی رقيب من باشی ، خلاصه کل کل بينشو زياد شد و قرار شد همونجا يه کشتی بگيرن و قرار گذاشتن که هرکی باخت پول بليط برای رفت و برگشت از تهران به مشهد (زیارت امام رض ) رو به اون يکی ديگه بده . راستی يادم رفت بگم که ممد خيلی نقاشيش خوب بود ، اون يک دفتر داشت که توش عکس چند تا زن رو به صورت لخت و پاتی کشيده بود .

این ممده --->

خلاصه کشتی گرفتن و جک ( ممد ) اين مسابقه رو برد و طرف ديگه مجبور شد پول بليط قطار رو به ممد بده و جک هم سه سوت رفت راه آهن و يه بليط تهران مشهد خريد و اتفاقا ، همون موقع هم قطار داشت راه ميفتاد که جک خودشو به قطار رسوند و بعدش قطار راه افتاد و در کوپه ای  که همشون مرد بودن مستقر شد .


 

حالا بشنويد از اون طرف ، دختری بود به نام فاطی که بچه ها اونو رز صدا ميکردن ، رز (فاطی) قصه ما در تهران دانشجو بود ، ولی خودش از اهالی شهرهای اطراف مشهد بود و به همراه نامزدش راهی مشهد بودن تا از اون ور به شهر خودشون برن ، رز (فاطی) اصلا از نامزدش خوشش نمی آمد ، ولی به اجبار اونا رو به عقد هم در آورده بودن ، آخه فاطی به غير از درس خوندن ، شاغل  بود و کارش هم دادن بود و اينگونه خرج دانشگاهش رو در می آورد ، يک روز که مشغول دادن يه همين نامزد فعليش بود ، مامورها ميريزن و فاطی و نامزدشو که اون موقع هنوز باهم ازدواج نکرده بودند رو ميگيرن و ميبرن و به زور به عقد هم در می آورن . حالا رز ( فاطی ) و نامزدش در کوپه بغل کوپه جک استقرار يافته بودن . رز خيلی ترسيده بود و اصلا دلش نميخواست تا به شهر خودشون بگرده ، چون مسولين دانشگاه به خانواده فاطی ( رز ) خبر داده بودن که چی کاره هست و حالا رز رو به همراه نامزدش راهی شهرشون کرده بودن ، فاطی به شدت ناراحت و افسرده شده بود و قصد داشت در موقعيتی مناسب يا خودشو از قطار پرت کنه بيرون و يا اينکه فرار کنه  .


این فاطیه --->

قطار حرکت ميکند . يه نيم ساعت که ميگذره ، فاطی بلند ميشه و به هوای اينکه ميخواد موال ( توالت ) بره از کابينشون مياد بيرون و به سمت انتهای قطار ميکنه ، رز تصميم خودشو گرفته بود و ميخواست خودشو از ته قطار به بيرون پرت کنه . يک دو سه دقيقه ای قدم زد تا به آخر قطار رسيد و رفت اونجا و همين که آمد خودشو پرت کنه ، يکدفعه يکی دستشو گرفت و وقتی برگشت ديد که ممد (جک) هست که دستشو گرفته .


 

جک : دختر مگه ديوونه شدی ، داشتی خودتو به گی (gey) ميدادی .


 

رز : ولم کن ، ميخوام خودمو بکشم . در همين هنگام ته دل جک يه جورايی قيلوله رفت و از رز خوشش اومد ، برای همين اونو کشيد و محکم تو بغلش گرفت . رز از اين حرک جک تعجب کرد و اونو هل داد و از بغلش اومد بيرون .


 

رز : هو پسره پيرسگ ، اين چه کاری بود کردی ؟


 

جک : ببخشيد ، خب من تو رو دوست دارم و عاشقت شدم و ميخوام بگيرمت .


 

رز : يعنی چی ؟ مگه ميشه به اين زودی ، در ضمن من نامزد دارم و اگه نامزدم منو با تو ببينه ، ميگيره و جرت ميده .


 

خلاصه جک ، رز رو از خود کشی منصرف کرد ، رز هم ته دلش يه جورايی از جک خوشش اومده بود و به قول يارو گفتنی دلش پروانه ای شده بود .


 

جک و رز هر کدومشون به کوپه های خودشون رفتند . جک شديدا تو کف  رز بود ، از اون طرف هم رز ديگه زندگی براش يه معنی ديگه ای پيدا کرده بود .


 

خلاصه يه يک ساعتی گذشت و جک رفت بيرون و جلوی کوپه رز واستاد ، يه ۵ دقيقه که واستاد يک دفعه رز هم اومد بيرون و جکو ديد و يه لبخند بهش زد و يکدفعه تو سالن قطار شروع کردند به لب گرفتند ، انگار نه انگار که اينجا ايرانه و الان اگه کسی ببينشون کونشون پاره ، خلاصه اينقدر لب گرفتند که حال همه رو به هم زدند ( البته بيننده ها ) ، البته شانسون گرفت که کسی نديدشون ، بعدش اونا رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به دل دادن و قلوه گرفتن .


 

رز : مو خيلی تورو موخوام ( به لهجه شيرين مشهدی بخونين! ) ، ولی نامزدم رو چی کارش کنم .


 

جک : خب من هم تو رو دوست دارم ، ولی حالا چی کار کنيم ، من ميگم بيا با هم از اين قطار بپريم پايين و بريم دنبال سرنوشتمون .


 

رز : نميدونم والا ...


 

بعدش هم شروع کردند به تف کردن به بيرون از قطار ، يعنی يه جورايی مسابقه کی بيشتر تفشو ميتونه پرت کنه ، بعدش جک گفت : راستی يه چيز توپ برات اوردم تا ببينی ؟


 

رز : چی ؟


 

بعد جک اون دفتر نقاشيشو در اوردو داد تا رز ببينه .


 

رز : وای چه نقاشيهای خوشگلی ، چه زنهای لخت باحالی ، راستی ميشه نقاشی من رو هم بکشی .


 

جک : آره ، ولی من فقط بلدم زنها رو به صورت لخت بکشم ، يعنی تو هم بايد لخت بشی تا بکشمت .


 

رز : باشه ، اشکالی نداره ، حالا کجا بريم تا نقاشيمو بکشي . ( اينجا بود که جندگی رز آشکار شد ).


 

جک : يه کوپه خالی است که کسی نيست که بهترين جا اونجای ، کسی هم نمياد .


 

جک و رز به اون کوپه خالی رفتند ، و رز در عرض سيم ثانيه همه لباساشو در آورد و جک شروع کرد به کشيدن رز .


 

بعدش که کار رز تموم شد ، جک گفت : ببين رز جون ، من الان عين سگ حشری شدم ، تو هم که لختی ، پس بيا عمل جماع ( بکن بکن ) رو انجام بديم .


 

رز : باشه اشکالی نداره ، من هم خيلی دوست دارم يه دست مفصل به تو بدم . ( اينجا بود که جندگی کامل و شايد يه چيزی اون طرف تر رز آشکار شد) .


 

جک : باشه ، پس منو بگير که اومدم .


 

خلاصه در اينجا بود که جک و رز شروع کردند به عمل مجامعه . ببخشيد که نميتونم تمام وقايع اتفاقيه رو تعريف کنم ، آخه قرار نيست فيلمم ، ببخشيد مطلبم سوپر باشه . خلاصه بعد کم کم شيشه کوپه شروع کرد به عرق کردن و بعد رز از شدت درد دستشو محکم زد تو شيشه ، به طوری که رد دستش افتاد رو شيشه عرق کرده .


 

بعد از اينکه حسابی با هم حال کردند ، اومدند بيرون و رفتند دوباره ته قطار و شروع کردند به لب گرفتن .


 

در همين هنگام ، قطاری که اشتباها به روی خط قطار تايتانيک ( همين قطاری که جک و رز داره ) افتاده بود ، با سرعت تمام با هم برخورد کردند و جک و رز بر اثر شدت ضربه از اين ور قطار افتادند پايين و جان به جان آفرين تسليم کردند ، در ضمن يک عالمه آدم ديگه هم مردند .


 

بعد ها جيمز کامرون بر اساس اين ماجرا ، فيلم کشتی تايتانيک را ساخت ، البته نميدونم چرا قطار تايتانيک نساخت و اين گونه بود که ممد ( جک ) و فاطی ( رز ) به دو عاشق و جوان ناکام تبديل شدند و در يادها ماندگار گشتند .

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 17:35  توسط ماشال کاشونی  | 

مشترك گرامي دسترسي به ادامه اين جوكها تا یک هفته بعد امکان پذير نمي باشد

چـه خـــوش آمـدي صفــــا كردي چه عجــب شـد ياد از وبـــلاگ ما كردي

اي بــــســا آرزوت مـــي كــــردم خــــوب شــد آمـــــدي صفــــا كــــردي

آفتـــاب از كدام ســــمت دميـــد كه تو امروز يادي از جـوك هاي ما كردي

شـــب مگــر جوك تازه بشنيـدي كه سحر ياد بدکیدز.... دات بلاگفا كردي

بي نظري مگر چه عيبي داشت كــــه پشيمـــان شــدي و نـــظر كـردي

هـيــــچ دانــي كــه در اين مـدت از فراق نظـــراتـت چـــه به مـا كــــردي

بــا تـــو آشـــتــي نخــواهم كرد تـــو كـــه اصـــلا مـرا لــيـنـك نــكـــردي

 ***

روزي سير و پياز با هم دعوا ميكنند.سير به پياز ميگه:حيف كه سيرم وگر نه ميخوردمت...

***

تركه مي ره پيش اخونده مي گه حاج اقا با كفش مي شه نماز خوند؟ اخونده مي گه نه جانم نمي شه. تركه مي گه ولي من خوندم ... شد

***

ترکه دكتر ميشه بعد به مريضش دو تا قرص ميده ميگه يكيشو يه ربع قبل از خواب بخور يكيشم يک ربع قبل از بيداري

***

از تركه ميپرسن: نظرت در مورد ختنه چيه؟ ميگه: والله من فقط مي دونم يجور كلاهبرداريه!!.

***

از یک دکتر می پرسن خط وسط قرص برای چیه؟میگه که اگر قرص با آب پایین نرفت با پیشگوشتی پایین کنند!!!

***

ترکه عينک دودی ميزنه ميره از خونه بيرون بعد پسرشو ميبينه ميزنه تو گوشش . پسره ميگه بابا چرا ميزنی ؟ ميگه تو اين وقت شب بيرون چی کار ميکنی ؟ پسره ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار . ترکه عينکشو بر ميداره دوباره ميزنه زير گوش پسره . پسرش ميپرسه بابا واسه چی ميزنی ؟ ميگه تو از ديشب تا حالا اينجا چه کار ميکردی؟

***

از يه خر میپرسن راسته که ترکا خرن ؟ ميگه يه مذاکراتی شده ولی ما زير بار نرفتيم

***

ترکه اسم بچه شو ميزاره حسين بعد هر ۲ دقيقه يه بار ازش میپرسه تشنت نيست ؟

***

ترکه زنگ ميزنه ۱۱۰ميگه آقا....... پدال گاز ترمز كلاچ دنده و فرمان ماشينم رو دزديدن پليس ميگه: تركي ؟ تركه ميگه: آره پليس ميگه : برو جلو بشين

***

در مسابقه اسب‌دواني يك تركه صد هزار دلار روي اسب شماره 28 شرطبندي كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاري مسابقه از او پرسيد: چطور اين همه پول رو روي اسب شماره‌ 28 شرطبندي كردي؟ گفت: ديشب خواب ديدم كه دائما جلوي چشمم يك عدد 6 و يك عدد 8 ميآد. مسئول برگزاري پرسيد: 6 و 8 چه ربطي به 28 داره؟ گفت: مگه شيش هشت تا 28 تا نميشه؟

***

يارو آخر عمري بچه هاش رو جمع ميكنه به هر كدوم يه تيكه چوب ميده ميگه بشكونين. مي شكونن به هركي 5 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. مي شكونن. به هر كي 10 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين ميشكونن. به هر كي يه بسته دسته بيل ميده ميگه بشكونين مي شكونن. ميگه حيف كه خرين؛ وگرنه نصيحتتون ميكردم

***

تركه ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟ رانندهه ميگه: اگه جلو بشيني 1000 تومن وسط 800 تومن رو بوفه 500 تومن، بعد ميخواد يكم يارو رو سر كار بذاره، ميگه:‌ اگه دنبال اتوبوس هم بدويي 300 تومن! تركه يك نگاهب به كيف پولش مي‌كنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم! خلاصه 300 تومن ميده‌ و بسم‌الله شروع مي‌كنه دنبال اتوبوس دويدن. نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده،‌ رانندهه ميبينه تركه هي داره از عقب اشاره ميكنه، شاگردش ميگه:‌ نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره 300 تومن هم كه داده. راننده هم نگه ميداره تركه نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: ‌اينجا كرج بود؟ راننده ميگه:‌ آره. تركه ميگه:‌ خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم

***

تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمرا تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!!!

***

يه تركه پليسه راهنمايي و رانندگي ميشه. توي خيابون ميبينه يه ماشين گلف قرمز رنگ؛ داره تند ميره. ميره پشت سر ماشين توي بلند گو ميگه: پرايد! نوك مدادي! بزن كنار. ماشينه سرعتشو زيادتر ميكنه. تركه ميره جلوش خلاصه به هر ترتيبي كه بود ماشينه رو نگه ميداره. به راننده ماشين ميگه: مگه نگفتم پرايد نوك مدادي بزن كنار؟ چرا نزدي كنار؟ يارو ميگه اين كه نوك مدادي نيست قرمزه. تركه ميگه گرمزه كه گرمزه؛ خوب نوك مداد گرمزه. بد راننده شاكي ميشه؛ ميگه: خوب اينكه پرايد نيست؛ گلفه. تركه ميگه گلفه كه گلفه؛ از پنجرش بيا بيرون

***

از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه:‌ اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!!!

***

يه روز يه مامانه برايه بچش لالايي ميخونده پس از يه ربع بچه ميگه مامان خفه شو ميخوام بخوابم.

***

يه روز يه ترکه با خرش تو جاده منتظر ماشين بود که يه پيکان نگه داشت ترکه گفت مستقيم راننده ماشين گفت خودت سوار می کنم ولی خرت چيکار می کنی؟ گفت خرم خودش می آيد . حرکت کردند . ماشين رفت دنده 1 2 3 4 خر با همان سرعت که ماشين می رفت حرکت می کرد ، راننده گفت خرت چشمک می زنه . ترکه گفت می خواهد سبقت بگيره

***

ترکه می ميره ميره اون دنيا . ازش میپرسن ميری بهشت يا جهنم ؟ نگاه می کنه به جهنم می بينه دار و درخت و آبی و بلبل و همه چيز مرتبه ميگه ميرم جهنم . تا درو باز می کنن می بينه شعله های آتيش از همه جا بلند شده . شاکی ميشه ميگه اين که اين طوری نبود . ميگن يه مدت کسی نيومده بود رفته بود رو screen saver

***

يه تركه بلال می‌خوره، تا يه هفته همش اذون ميگه

***

ترکه عکس گور خر زده بود به اتاقش. بهش میگن این عکسه چیه؟ ترکه میگه: این عکس جوانی های بابام هست تو یوونتوس بازی میکرده.

***

-ازترکه میپرسن شغلت چیه:میگه: یه اطلاعاتی هیچ وقت شغلشو لو نمیده

***

قزوينيه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع مي‌شن، ميگن: حاج آقا، وصيتي نداري؟ قزوينيه با حال زار ميگه: بالام‌جان..اوهو...‍وصيت مي‌زنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونيد...ازش پودر بچه درست كنيد!

***

ترکه واستاده بوده سر كوچه، هي اخ و تف مينداخته، باخودش ميگفته: نامرد عجب دست فرموني داشت! يك بابايي ازش ميپرسه: ببخشيد، ميشه بگيد چيكار ميكنيد؟ جاهله (يك تف غليظ ميندازه) ميگه: طرف تو كوچه شيش متري با تريلي هيجده چرخ اومده بود ميخواست دور بزنه گفتم نميشه گفت: اگه شد چي؟ گفتم اگه شد بيا برين تو دهن من! ! نامرد عجب دستفرموني داشت!

***

يه روز دو تا پيغمبر داشتن ميرفتن يه صد تومني پيدا مي‌کنن که سرش دعوا ميشه. خلاصه بعد از کلي جنگ و دعوا به توافق ميرسن که تاس بندازن هرکي بيشتر آورد صد تومنيه مال اون بشه. اولي تاسو ميندازه شيش مياره و دومي هم ميندازه هفت مياره! اوليه عصباني ميشه ميگه خاک تو سرت براي صد تومن معجزه کردي؟!

***

تركه تو مسابقه ژيمناستيك از روي خرك نميپريده ميگفته :احترام به همنوع واجب است.

***

ترکه یه خر یتیم پیدا میکنه به فرزندی قبولش میکنه

***

یه روز یه ترکه میره خونه رفیقش .وقتی میخواد بلند بشه بره رفیقش میگه حالا که ظهره نهار رو بخور بعد برو. ترکه میگه باشه . نهار رو میخوره بلند میشه که بره رفیقش میگه آخه با معده پر کجا میری ؟ یه چرت بزن بعد برو. ترکه میگه باشه .یه چرت میزنه بعد بلند میشه که بره رفیقش میگه بشین یه دست تخته بزنیم بعد برو. میگه باشه. یه دست تخته میزنه بعد بلند میشه بره رفیقش میگه الان که شب شده شام رو بخور بعد برو. ترکه میگه باشه. شام رو میخوره بعد بلند میشه بره رفیقش میگه این موقع شب کجا میخوای بری ؟ بخواب صبح برو. ترکه میگه باشه. میخوابه صبح بلند میشه بره رفیقش میگه صبحانه چی؟ ترکه میگه نه دیگه مرسی زن و بچه تو ماشین منتظرند.

***

تركه يه ساعت پيدا ميكنه ميگه : اين ساعت آبي زيمنس مال كيه ؟ يه آقايي ميره ميگه مال منه . تركه ميگه نشونيشو بده. اقاي ميگه :آبي زيمنس .تركه ميگه : اينا رو كه خودم گفتم تو بگو ساعت چنده؟!؟!

*** 

يه روز يه جنگل بود درخت نداشت. يه شكارچي بود تفنگ نداشت. يه تفنگ بود كه فشنگ نداشت. بعد اون شكارچي كه تفنگ نداشت با اون تفنگ كه فشنگ نداشت يه گوزن شكار كرد كه شاخ نداشت گوزن را انداخت نوي كيسه كه ته نداشت اين داستان كه نويسنده نداشت نويسنده هم اسم نداشت هر چند اين داستان سرو ته نداشت ولي ارزش سر كار گذاشتن رو كه داشت.......................

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 11:33  توسط ماشال کاشونی  | 

18 +

سلام چطوری؟؟؟!!!

آقا درسته که ما هر روز تقریبا آپ دیت می کنیم اما آرشیو باحالی هم داریم یه سر به اونا

هم بزنید ضرر نمی کنید پر از جک های با حاله!

اما آپ دیت امروز:

قزوينيه زنگ در خونشو پايين در نصب مي‌كنه!

***

قزوينيه واسه جانمازش آينه بغل مي‌گذاره!

***

قزوينيه دم مرگ وصيت مي‌كنه كه توي يه پارك، زير سرسره دفنش كنن!

***

يه روز مادر دوست صميمي تركه ميميره. بهش ميگن: تو برو يه جوري بهش بگو كه زياد ناراحت نشه. ميره ميگه: ببين، يه شتري بوده... در خونه همه مي‌خوابه... ايندفعه رو ما در تو خوابيده...!

***

به عربه ميگن: زن مثل چي ميمونه؟ ميگه: مثل وانت. صبحها باري، شبها سواري!

***

به تركه ميگن يه فحش باحال بده. ميگه: نافم تو چشت. ميگن: بي‌مزه.... اينم شد فحش؟ تركه ميگه: آخه وقتي نافم بره توي چشت، كيرم ميره توي دهنت.

***

يه روز يه تركه هوس خانوم بازي مي‌كنه. مياد توي خيابون و خلاصه بعد از كمي اينور و اونور رفتن مي‌بينه يه زن تنها داره توي پياده‌رو ميره، از قضا يارو جنده بوده. ميره پيشش و ميگه: خانوم... كجا ميري؟ زنه هيچي نمي‌گه! تركه دوباره مي‌پرسه: عشق من... كجا ميري؟ بازم زنه هيچي نمي‌گه! تركه هم گير سه پيچ ميده و دوباره مي‌گه: روح من... كجا ميري؟ يهو زنه شاكي مي‌شه و مي‌گه: روحتو گاييدن... داره ميره دوش بگيره...!؟

***

يه روز يه پسره به باباش ميگه: باباجون، امروز من براي اولين بار سكس كردم. باباش خوشحال مي‌شه و مي‌گه: دمت گرم، كارت خيلي درسته، انصافا كه ثابت كردي پسر خودم هستي. حالا بشين و مفصل برام جريان رو تعريف كن! پسره ميگه: بابا جون، نميتونم بشينم، هنوز كونم درد ميكنه!

***

يه دختر با دوست پسرش قرار داشت. باباي دختره به دخترش گفت: دخترم اگه پسره خواست به لاي پات دست بزنه بگو كه اونجا تنوره و دستت ميسوزه! دختره با پسره رفتن بيرون و برگشتن. باباي دختره پرسيد: چي شد؟ دختره گفت: بابا خواست به لاپام دست بزنه، گفتم تنوره، اونهم گفت چه خوب! من يه سوسيس دارم. سوسيس رو گذاشت لاي پام، بعد هم گذاشت تو دهنم تا ببينم كه سوسيس پخته يا نه!

**

يه روز يه تركه يه دختره رو مي‌كنه و دختره هم حامله مي‌شه. دختره ناراحت مي‌شه و مي‌گه: بايد بيايي و منو بگيري. تركه مي‌گه: حالا بايد چيكار كنم؟ دختره مي‌گه: بايد بياي خواستگاري. خلاصه تركه ميره خواستگاري و ننه باباي دختره ميگن: ما بايد خوب فكر كنيم و بعد به شما جواب مي‌دهيم. بعد از يه هفته تركه براي جواب ميره. بابا دختره ميگه: ما با بزرگان و ريش‌سفيدهاي فاميل مشورت كرديم و نتيجه گرفتيم كه: حاضريم بچه حرومزاده داشته باشيم ولي داماد ترك نداشته باشيم!

***

يه مادره به دخترش مي‌گه: هر وقت با دوست پسرت رفتي بيرون، تو بايد دنگ خودت رو بدي تا او نخيال بيخود نكنه. بعد از اولين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب چي شد؟ دختر گفت: رفتيم سينما، ولي من پول بليت خودم رو دادم. بعد از دومين بار كه بيرون رفتن، مادر پرسيد: خوب، اين دفعه چي شد؟ دختر گفت: رفتيم رستوران هر چي اصرار كرد من نگذاشتم و دنگ خودم رو دادم. بعد از سومين بيرون رفتن مادر پرسيد: چي شد؟ دختر گفت: هيچي، يه كادو برام خريده بود. باز كردم و ديدم يه ساعت به من داده، من هم نيم ساعت بهش دادم!

***

زن و شوهري بچه‌دار نمي‌شدند. يه بار شكم زنه اومد جلو، با خوشحالي رفتند دكتر ولي دكتر گفت: خانم شما حامله نيستيد و شكمتون نفخ كرده. چند ماه بعد باز شكم زنه اومد جلو و دوباره رفتند دكتر. دكتر پس از معاينه گفت: اين بار هم شكم شما نفخ كرده! دفعه سوم كه رفتند پيش دكتر و دوباره جواب قبلي رو شنيدند، مرده شاكي شد و با عصبانيت گفت: آقاي دكتر، پس بفرماييد اين تلمبه است نه كير!

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 7:54  توسط ماشال کاشونی  | 

همه بالای 18 ساله !!! حواست باشه جیگر

بازم بود ولی بسوزه کون کسی که نظر نمیده!!

دوره‌گرده تو يكي از كوچه‌هاي شمرون داد ميزده: دمكني 500 تومن! دمكني500 تومن! پيرزنه سرشو از پنجره مياره بيروه، ميگه: ننه، تا ته بكوني چند ميشه؟!

***

به عربه ميگن زن رو تشبيه كن، ميگه: ولك زن مثل باغچه ميمونه... صبح آبش ميدي، ظهر آبش ميدي، شب هم شيلنگ رو ميندازي توش تا صبح آب بخوره!

***
قزوينيه ميميره. تا چند هفته بعد مرگش، زنش هر روز ميرفته سر قبرش و در حين گريه و زاري هي ماتحت مباركش رو ميمالونده به قبر يارو! ملت بهش ميگن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! قباحت داره! زنه ميزنه زير گريه، ميگه: خدا بيامرزدش، هميشه ميگفت: بالام‌جان اين كان مرده رو زنده مي كنه!

***

يه شب تهرونيه ميشينه با زنش فيلم سوپر مي‌بينه. خلاصه كلي حشري مي‌شه و به زنش ميگه: الله و بالله بايد برام ساك بزني! هرچي زنه ميگه: بابا اين كثافت كاريا چيه... من حالم بهم ميخوره، به خرج يارو نميره و هي از آقا اصرار و از خانم انكار، تا بالاخره زنه كم‌كم راضي مي‌شه و با عشوه به مرده ميگه: عزيزم به شرط اينكه سر كيرت يكم خامه و عسل بمالي، كه بد مزه نباشه. تهرونيه ميگه: بيلاخ! اگه اينجوري بود كه خودم مي‌خوردمش!

***

تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچه‌ها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچه‌ها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاك‌كن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم مي‌گفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت!

***

تركه ميره پيش يك دكتر تهروني، ميگه: آقاي دكتر، از وقتي كه به سن پنجاه سالگي رسيدم ديگه روزي سه دفعه بيشتر نمي تونم كس بكنم! دكتره شاكي ميشه، ميگه: ببينم تو اومدي دكتر يا اومدي كونِ منو بسوزوني؟!

***

داداش كوچيكه تهرونيه مياد ازش ميپرسه: داداشي، بالقوه و بالفعل يعني چي؟ پسره ميگه: ببين واسه اينكه خوب معنيشو بفهمي، برو از مامان بپرس اگه بهش يك ميليون دلار بدن، حاضره با يك مرد غريبه بخوابه؟ پسره ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: ماماني ميگه واسه يك ميليون آره! داداش بزرگه ميگه: آفرين، حالا برو از آبجي زهره بپرس، ببين اون حاضره؟ داداش كوچيكه باز ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: آره... ميگه از خدا هم ميخوام! حالا اينها چه ربطي دارن؟ داداش بزرگه ميگه: ببين، بالقوه قضيه اينه كه ما الان تو خونمون دو ميليون دلار پول داريم... ولي بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادر جنده و خواركسده‌ايم!

***

تركه داشته تو خيابون ميرفته، يه انگليسيه ازش ميپرسه:Sorry, do you know what time it is? تركه هم كه تو انگليسي بيلمزِ بيلمز بوده، برميگرده ميگه: ايلده من كه نفهميدم چي گفتي، ولي محض احتياط، كس ننه خوار كسده‌ت

***

‌پرستار از اتاق زايمان خارج شد و به عربه گفت: تبريك مي‌گم، زن شما يه كير سه كيلويي زاييده كه يه بچه 100 گرمي بهش وصله!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 15:31  توسط ماشال کاشونی  | 

امروز 5 خرداد .....

 

خدای نکرده یه دفعه نظری کامنتی چیزی نزاریدا!!!ازتون کم می شه!

حداقل یکی واسه دلگرم کردن ما فحشی یا .... بزاره!!

(آخ جون از ۱۰۰۰ رد شدیم.)

اصفهونيه و رشتيه و تركه با هم يكجا كار ميكردن. يك روز ساعت ناهار, اصفهونيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه قورمه‌سبزيه, ميگه: اااي بازم قرمه سبزيِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزي باشه، من خودمو از اين برج پرت ميكنم پايين! بعد رشتيه ظرف غذاشو باز ميكنه، ميبينه كله ماهي داره .. اونم شاكي ميشه، ميگه: ااووو! اگه فردام همين باشه منم خودمو پرت ميكنم پايين! آخري تركه ظرف غذا رو باز ميكنه، كوفته داره.. حالش به هم ميخوره، ميگه: ايلده اگه منم اين ظرفو فردا باز كنم ببينم كوفته‌س.. خودمو پرت ميكنم پايين! خلاصه فردا سه نفري ميان سر كار و در غذاها رو باز ميكنند و از قضا هر سه تا تكراري بوده، اينها هم خودشون رو پرت ميكنند پايين! باري، پليس مياد واسه تحقيقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو ميگيره كه نقصير شماهاست! زن اصفهونيه ميگه: جناب سروان من نميدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزي درست ميكردم ميخورد غر نميزد! زن رشتيه ميگه: اووو! تو رشت همه كله ماهي ميخورن، من روحمم خبر نداشت اين دوست نداره. زن تركه ميگه: جناب سروان به ولله من يه هفته بود خونة مادرم بودم, اين خودش واسه خودش غذا درست ميكرد!!!

تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

 يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه

به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر!
بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه
!
ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد
!!!

تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!

تركه يه بسته هزار تومني ميشمره، 250 تومن كم مياره!!

تركه مجري مسابقه بيست سوالي ميشه، يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه.
ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟ تركه كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه

یك سري از دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضي دان را انتخاب مي كنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره : يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي!!!

سه تا ترك رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!!!

 

تركه تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ تركه ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ تركه ميگه: والله من شركت مركت بيل‌ميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! تركه ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! تركه ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!

 

نظر این پایینه!!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 0:4  توسط ماشال کاشونی  | 

تجربه هایی از بد کیدز بزرگ....درس هایی از زندگی

پیشنهاد می کنم مطلب زیر را تا پایان بخونید.....

درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!

 

 نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

 

 

  

درس دوم: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

 

 نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!

 

  

 

درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!

 

 نتيجهء اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی!

 

 

  

درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!

 

 نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد!

  

 

درس پنجم: من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی... سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی... ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدی!

 

 نتيجهء اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 19:55  توسط ماشال کاشونی  | 

یه عالمه اس ام اس توپ آنلی فور یو .....

به کانتر سمت چپ دقت کنید برای نفر هزارم یه سورپریز دارم

پس اگه شما هستین لطفا کامنت بزارین!!

نفرين سال2006: الهي از احمدي نژاد لب بگيری

Ghanoone haftome niuoton :age tokhmat la dar gir kone sorate sot az sorate noor bishtar mishe

 

Be ye torke migan ba pastoo jomle besaz? mige kiram to dahanet. migan in ke pastoo nadasht migeh : PAS TOO koonet

 

ghanoone dahom nioton:age betuni ba sorate nur kun bedi mituni be dahta khanevade nun bedi

 

emro0z ro0ze harfaye nagoftast aya harfi bode ke be man nagofti

 

residan hameye shoma dostan aziz ra be haghe mosalametan tabrik migooyam

 

Mard bayad mesle Kir ostovar, mesle Khaye oftade mesle Gooz por hayahoo, mesle Kos mehman navaz va mesle Pestoon roozi resoon bashe.(RASTI KHEILI MARDI

 

Be torke migan kosoof shode mige ohoh che jaye badi ham oof shode

 

zemestan 2bare miayad bahar 2bare tekrar mishavad amma to hich vaght tekrar nemishavii ch00n khoda 1 eshtebaho 2 bar tekrar nemikoneee

 

Be khoda migan chera aval mard ro afaridi bad zano ?Mige shoma ham age bekhahid chizi benevisid aval cheknevis mikonid bad paknevis

 

Dokhtaram to chera hamele nemishi.nemidonam madar joon..........hamid??!!(tabligh kandom tabarok

 

Ye pesare be do0st 2khtaresh mige:ye bo0s midi.2khtare mige sabrkon fale hafez begiram javab fal: ey dust made bo0s be in kos keshe dayyos

 

Vaghti be ghiyafeye to fekr mikonam



.



.

be shookh tabei'ye khoda pey mibaram

 

Sarmaye omre adami 1 nafas ast va on 1 nafas az baraye 1 ham nafas ast . gar nafasi ba nafasi ham nafas ast on 1 nafas az baraye 1 omr bas ast

 

Kir ra porsidand: to ra kose tang nekust ya kune bi mu? barkhast be roye khaye neshasto goft: darvish har ja ke ravad khaneye oost

 

SEX=Energy ==>Kir:Nirugahe Abi Koon :Nirugahe Gazi Kos :Nirugahe Gazoeili Khaye :Nirugahe Hastei Mani :Uraniome Ghani'shode Ezdevaj :Porotokole Elhaghi Short Natanz Talagh :khoruj az NPT Madar'zan :Rusie Bache :Bomb atom Dadgahe khanevade :Shoraye Amniat Khotbe Aghd:Energie Hastei haghe mosallame mast

 

Shabhaye amaliat yadesh bekheir bachehaye 14. 15 sale miparidan roo min : haji migoft chera roo min?Bepar roo in !Onaiy ke paridan roo min shahid shodan ,ama onaiy ke paridan roo in alan daran sms mikhonan

 

Torke dashte khodesho mizade migan chi shode?mige: mane bigheyrat taze fahmidam az kojaye nanam dar omadam

 

Ye rozi ye jayi jangal bod ke derakht nadasht.Ye shekarchi bod ke tofang nadasht.Ye tofang bod ke feshang nadasht.Bad on shekarchi ke tofang nadasht ba on tofangi ke feshang nadasht to on jangali ke derakht nadasht ye gavazn shekar kard ke shakh nadasht.Gavaznaro andakht to kise ke tah nadasht.In dastan nevisande nadasht. Nevisandash ham esm nadasht.Har chand in dastan saro tah nadasht vali arzeshe sare kar gozashtane to yekio dasht

 

delam neshasto ba khodesh fekr kard goft dige sang misham rafto neshest pishe sang ha vali...asheghe ye sang shod

 

raftam pishe ye pishi goftam zane man mishi? goftesh por roo nemishi? goftam mese shipishi . gom shi peida nemishi. goftesh che ghadr serishi. goftam age zanam shi az dastam rahat mishi

 

har smsi ke be man bedi va tekrari nabashe,ye derakht to behesht be namet mishe

 

ghadimiha:ghomaro aragho khanom bazi , emroziha:exo sexo 2khtar bazi . maham ke ; chipsoo pofakoo smsbazi

 

Har vagt delet tang shod,ba sorakhe konet avazesh kon.On vaght ye kon e tang dari ba ye dele goshad

 

*Be majnun goftam ey daruye dardam *chera aah az jegar ari to hardam *begofta kune man misuzad az in *ke omram rafto leyli ra nakardam!

 

Kojaee? daran kopone kir midan! ye fotokopi az kunet befrest ta barat begiram

 

amman yojibo moztareeza doa va yakshefo soo" agar be ghodrate in doaa baraye shafaye bimaran iman darid in doaa ra baraye 3 bimare ravanie digar befrestid

 

eshghe vaghei mesle rooh mimoone. hame dar moredesh sohbat mikonan, vali khili kaman oonaie ke bebinanesh

 

aroom begu:"khodaya man asheghe toam va beto niaz daram haminak be ghalbam bia" ino vase10nafar befrest ta emshab1mojeze bebini intory migan"shayad rast bashad

Toye HOLAND jashnvareye gol bargozar shod vali yenafar ham naraft bazdid.Akhe ghashangtarin gol, onja nabod.Agar gofti gole kojast

~~~~نظر یادتون نره جیگر .... ماشال کاشونی~~~~

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 17:53  توسط ماشال کاشونی  | 

اندرباب حوادث اخیر که راجع به بزرگان جک ایران است....

مانا نیستانی کارتونیست روزنامه ایران جمعه صبح پریروز بازداشت شد.

به گزارش "هادیتونز" صبح امروز پس از ملاقات با قاضی مرتضوی، این کاریکاتوریست در تماسی با خانواده

خود خبر بازداشتش را داد، ولی از نحوه و مدت بازداشت وی خبری در دسترس نیست.

بازداشت مانا  در پی چاپ کاریکاتوری در روزنامه "ایران جمعه" صورت می گیرد که در پی آن تجمعات و

تحصن هایی در برخی شهرهای کشور صورت گرفته است.

گفتنی است مصطفی پورمحمدی- وزیر کشور- نیز صبح امروز خبر  بازداشت قریب الوقوع کارتونیست

روزنامه ایران جمعه را اعلام کرده بود.

در پی این ماجرا روزنامه ایران – روزنامه رسمی دولت- نیز توقیف موقت شد.

این اتفاق در حالی صورت گرفت که هفته گذشته این کارتونیست از غیر عمدی بودن کاریکاتور منتشر

شده خود در "ایران جمعه" گفته و از هموطنان آذری زبان عذر خواهی کرده بود.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 13:29  توسط ماشال کاشونی  | 

در جواب ترک های عزیز بهتون بر نخوره!!!

قرار بود این مطلبم رو کلا به مطالب ۱۸+ اختصاص بدم ولی مگه این ترکها میزارن

همیشه باید کارای خرکی بکنن

آخه بابا خندوندن مردم افتخاره !!!! ناراحتید من ماشال کاشونی به نمایندگی از مردم کاشون

تمامی به احترامی ها و جک ها رو با تموم وجود به جان می خرم((زیاد زر زدم؟؟؟))

این هم یه خلاصه خبر و عکس کار این ترکا!!!

یه روز یه فارس میره خونه ی خدا . خلا صه خیلی از کاراش پشیمون میشه و توبه میکنه و میگه

من قسم میخورم دیگه واسه ترکا جک نسازم , همون موقع یه ترکه میزنه پشتش میگه آقا ببخشید

قبله کدوم طرفه ؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 20:25  توسط ماشال کاشونی  | 

توپ توپ چند جک و اس ام اس نو !!!! حال کرده نظری بگذارید؟؟!!!

فرم تائید صلاحیت دانشگاه آزاد اسلامی حتما کلیک کنید

به ترکه میگن: چرا ماشینت را از پلاکش شروع میکنی به شستن؟

ترکه میگه: یه دفعه از سقف شروع کردم به شستن رسیدم به پلاکش دیدم که ماشین خودم نبود.

ترکه را مي خواستند اعدام کنند ازش میپرسند که حالا که آخر عمرته حرفی درخواستی

 چیزی نداری ؟ترکه میگه: نه ! میبندندش به جرثقیل بعد جرثقیل میبردش بالا یهو ترکه

شروع میکنه به داد و بیداد و دست و پا زدن که من یه حرفی دارم. می آورندش پایین میگن:

 که چیه چی میخوای بگی؟ ترکه به یکی از دوستانش میگه:

 هی قاسم خونتون از این بالا پیداست ها.

میدونین چرا زنها کمتر فوتبال بازی میکنن؟

 چون کمتر یازده تا زنی پیدا میشن که حاضرن لباس یه جور بپوشن

چشمات وقتي زيباست كه مال اشك باشه. اشك وقتي زيباست كه مال عشق باشه.

 عشق وقتي زيباست كه مال تو باشه. تو وقتي زيبايي كه دستت تو دماغت باشه

يه بار يه ترکه داره ميره يه تپه ميبينه . با خودش ميگه اينا چيه ؟ يه انگشت ميزنه

 تو دهنش ميگه قرمه سبزيه بعدي رو ميزنه ميگه نه قيمه است همين جور ميزنه

 هي نظرش عوض ميشه . انگشت آخري رو که ميزنه ميگه

" اه ... گوهه خوب بود لگدش نکردم

میدونین عروس و داماد شب عروسی به چی فکر میکنن؟

1% به همدیگه 2% به بچه 3% به دوستان 94 % به اینکه انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

خواهرها چند نوع داداش دارند؟

1.داداش اينترنتي تا هر وقت خواستن ازش اكانت مجاني بگيرن

 2.داداش خر زور تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره

 3.داداش خوش تيپ و پول دار تا به دوستانش بگه اين بي اف منه

 4.داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنويسه

 5.داداش ماشين دار تا اونو به موقع سر قرار برسونه

 6.داداشي كه چشم ديدنشو نداره(همون داداش واقعي خودش)

ترکه میره مانور از هواپیما می پره چترش باز نمی شه . میگه خدا رحم کرد مانور بود!!!

دانش مندان به تازگی کشف کرده اند که:کسانی که موقع ريدن، فکر میکنن .

موقع فکر کردن میرنن

خدا زمين و آسمان را آفريد گفت: چه زيباست.مرد را آفريد گفت: چه زيباست.

زن را آفريد گفت: عيب نداره آرايش ميکنه خوشگل ميشه

يه روز يه ترکه توخيابون به دختره ميگه ميخواي بوست کنم ؟دختره ميگه: نه.

ترکه ميگه :واسه خودت گفتم وگرنه من که زن دارم

مي دونيد بزرگترين آرزوي گوسفندا چيه ؟ جلو وانت بشينه

فیلمهای برگریده جشنواره قم:

آخوندی با کفشهای کتانی

امامه ای برای دو نفر

صیغه شدگان

ابا قرمزی

من بچه شیخ 15 سال دارم

ترکه داشت یه اسب رو با حسرت نگاه می کرد ازش می پرسن چته ؟

 میگه کاش تحصیلاتمو ادامه داده بودم

ترکه میره خواستگاری میگن مهریه دختر ما ده ميليارد تومنه. ترکه میگه:

 چه خبره مگه شبی چند حساب کردی؟

اگه دلتنگ باشی کسی نمی فهمه ...

 اگه عاشق باشی هیچ کس نمی فهمه....

 اگه درد داشته باشی هیچ کس نمی فهمه...

 ولی کافیه فقط یه دفعه بگوزی تا همه بفهمن

ترکه ماشینش پنچر میشه شروع میکنه از اگزوز ماشین فوت کردن لره میاد بهش میگه

 همین کاره رو میکنین بهتون میگن خر دیگه مگه نمی بینی شیشه ماشین پایینه

ترکه میره حج ازش میپرسن چطور بود؟ میگه خیلی سنگ خورد تو سرم ولی بالاخره بوسیدمش

 

فدای همتون آق ماشال کاشونی....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:41  توسط ماشال کاشونی  | 

عشق از ديد گاه آدمهاي معمولي مثل خودمون

 

1.عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

2.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )

3.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )

4.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )

5.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )

6.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )

7.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

8.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

9.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كار؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

10.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 0:37  توسط ماشال کاشونی  | 

گزارشی از بیمارستان قلب میلاد ((نوار مغز!!!))

نوار مغزی نورمال


_/l_/l_/l_/l_/l_


نوار فلب اصفهاني ها


_$_$_$_$_$_$_$_


نوار قلب ترك


_!_?_!_?_!_?_!_?_


نوار قلب لر
_________________
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:50  توسط ماشال کاشونی  | 

سلام خرداد....

سلام چطورین ؟؟؟

خوب این اولین پست من تو خرداده چقدر حال داره.

در جواب بروبچ کامنت گذار باید عرض کنم

 ۱)
دوشنبه 1 خرداد1385 ساعت: 13:13 توسط:کاملیا
سلام . اقای طلبکار . چه طوری ؟ می بینم که منو لینک کردی . از بابته اون مرسی
اما چرا حالا اینقد طلبکاری بابا ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
هر چند وقت یک بار سری بزنی خوشحال می شم .
خوش باشی
بای

چشم به شما هم سر که چه عرض کنم پا می زنیم....

۲)

دوشنبه 1 خرداد1385 ساعت: 14:13 توسط:من...
سلام...
دست شما درد نکنه!...
قبلنا (قبلا ها) بهتر بودی پسر...
راستی یه متن هم برا بچه های فین بزرگ بنویس...
شاد باشی...
...؟

خداییش این آقا یا خانم بی نام خیلی مشکوکه اصلا نمی دونم چیه کجاییه؟

ولی ممنون چشم.... برا فین بزرگی ها چی بزارم ماشالله همشون جکن!!

اما چند تا جک جدید.....

-به تركه ميگن: چيكار كردي كه ورشكست شدي؟ ميگه: بادكنك ميفروختم به شرط چاقو!

 

2-يه فيله از دست مادرش فرار مي کرده، يه مورچه هه مي بيندش و بهش مي گه: بيا پشتم قايم شو.

 

3-ترکه میره رستوران به گارسون می گه غذا چی داری؟ گارسون می گه غدای امروز ما کاستیدجلینیکفتیتسا با لیمو - ترکه می گه کاستید جلینیکفتیتسا با چی؟

 

4-به ترکه میگن شما ترکین ؟ می گه چیه بار داری ؟

 

5-یه بار یه خری وایساده بوده وسطه خیابون ماشین ها نمیتونستن برن. بعد ترکه میاد یه چیزی در گوش خره میگه ، خره میره ، ازش میپرسن چی بهش گفتی ؟ میگه کفتم تو برو من اینجام

 

6-ترکه ميره دکتر ميگه: آقای دکتر من نمی دونم چرا هيچ کس منو تحويل نميگيره دکتر ميگه : نفر بعد

 

چند تا هم آف و اس ام اس توپ

امیدوارم همانند سنگ دستشویی باشی! تا ته دل مردم رو ببینی, صداشون رو بشنوی و

 باعث آرامششون بشی

میدونین فرق شما با عزرائیل چیه؟ اونو یه روز ببینم می میرم شما رو یه روز نبینم می میرم.

 

این هم یک نظر سنجی در سایت باحال موزیک

کدامیک از این خواننده ها را بیشتر دوست دارید؟
محسن چاوشی ( 587رای، 46%)
محسن یگانه ( 195رای، 15%)
حامد هاکان ( 134رای، 10%)
حمید رضا و علی ضا ( 12رای، 0%)
شادمهر ( 83رای، 6%)
رضا صادقی ( 60رای، 4%)
سیاوش قمیشی ( 183رای، 14%)
بنیامین ( 13رای، 1%)

عنوان نظرسنجی: چاوشی
تاريخ شروع نظرسنجی: 1384/8/17
مجموع نظرات: 1267
آدرس:
http://bahal-music.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 14:17  توسط ماشال کاشونی  |