کل کل اون هم با ماشال !!!! عمرا
بله حالا دیگه بعضی ها هم به کلکل افتادن و کارای بدبد می کنن....
باشه نوبت ما هم میشه!
ترکه لخت مادرزاد داشته تو خاک عراق می خزیده
بهش میگن چرا اینجوری
میگه اخه میخوام به خاکشون تجاوز کنم
رشتیه میادخونه میبینه خانم ویه آقا تو بالکن بله...
عصبانی میشه داد میزنه :آخه مرتیکه مگه من اتاق خواب ندارم
یه ترکه داشت از کنار خیابون رد می شد می بینه یه روباه اونجا افتاده و مرده.می گه: شانس اوردم که مرده وگرنه گولم میزد
خروسی با مرغش داشتن از جلوی مرغ فروشی رد میشدن . خروسه برمیگرده به مرغه میگه : ببین خانوم .... دوست دارم تو خونه اینجوری بگردی
رشتیه با رفیقش صحبت میکرده، میگه بابا این تهرانیا عجب آدمای خوبین! رفیقش میگه چطور مَگه؟ میگه: میری اونجا، تو ترمینال میان دنبالت، میبرنت رستوران ازت پذیرایی میکنن، بعد می برنت بهترین هتل برات اتاق می گیرن، هرجا میری همرات هستند، هواتو دارند و... رفیقش میگه: نه بابا! راست میگی؟ رشتیه میگه: والله من خودم که نرفتم ولی خانم رفته بود خیلی تعریف میکرد
سه تا پسره با هم کل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهمترین آدم مملکته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ میگه: بابای من رئیسجمهوره. هر قانونی که بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا کنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیکارس؟ پسره م! ;یگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیکارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون
ترکه میره قنادی، میگه: ببخشید کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو میگه: نخیر نداریم. فردا دوباره ترکه میاد، میپرسه: شرمنده، کیک هفتاد طبقه دارید؟ باز قناده میگه: نخیر نداریم. خلاصه یک هفته تمام هر روز کار ترکه این بوده که بیاد سراغ کیک هفتاد طبقه بگیره و قناده هم هرروز جواب میداده که نداریم. آخر هفته قناده به خودش میگه: این بابا که مشتری پایس... بگذار یک کیک هفتاد طبقه براش بپزیم، یک پول خوبی هم شب جمعهای بزنیم به جیب. خلاصه بدبخت قناد تمام پنج شنبه-جمعه رو میگذاره یک کیک خوشگل هفتاد طبقه ردیف میکنه. شنبه اول صبح ترکه میاد، میپرسه: ببخشید، کیک هفتاد طبقه دارید؟! یارو با لبخند بر لب میگه: بعله که داریم، خوبشم داریم! ترکه میگه: قربون دستت، 500 گرم از طبقة بیست چهارمش به ما بده
ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نف! ;ر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم
ترکه داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسککش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. ترکه میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سو! 7;کها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا میکشیمشون! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه

