تبليغاتX
۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

۞ علف زیر پاتیم فقط خر نشی ما رو بخوری ۞

به پیر به پیغمبر اینا ماله بالای 18 ساله... بیخود تو نیا!!

درسته یه کم بی ادبیه اما برای رفه کتی که خوبه!!

به نیوتن می گن چرا از افتادن سیب تعجب نکردی؟
می گه:اخه من زیر درخت گلابی بودم!!!!!!!
 
ماه به خورشید میگه مردم خیلی عوضین !!! هرشب خودشون
 میفتن رو هم چیزی نیست اما وقتی من و تو سالی یه دفعه
میفتیم رو هم هزار تا دوربین زوم می کنن رو ما !!!!!!

به لاکپشت میگن چرا نماز نمیخونی ؟ میگه آخه لاک دارم !!!

به قزوینیه میگن محکم ترین سد چیه ؟ میگه شلوار جین

رشتیه از آمریکا زنگ میزنه به مامانش میگه مامان از تهران

 یه زن برام بگیر اسم بچمم بزار شایان !!!!!!!!

رشتیه به زنش میگه راستشو بگو چند نفر تا حالا پیشت خوابیدن ؟

 میگه راستش تا حالا فقط تو خوابیدی بقیه بیدار بودن !!!

 

چند بهانه ی دخترا:

1  فاصله سنیمون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی)

2  من به تو علاقه به اون صورت ندارم(یعنی خیلی بد هیکلی)

3  من الان تو موقعیت بدی هستم(یعنی دلم یه جا دیگه گیره)

4  تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم)

5  من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم(یعنی هر غلطی خواستم کردم)

6  دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر)

--------------- نظر هم بدین دیگه هم اینجا هم اونجا -------------------

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 21:27  توسط ماشال کاشونی  | 

وقتی میای پیشم یادت باشه حتماً رژ لبت تو کیفت باشه!

من غیبت صغرام  تموم شد.
اومدم که مثل قبل عین شیر پاکتی براتون آپ کنم و شما بخونین و فرآیند

 دفع غذاتون همچین یه نموره بهبود بخشیده شه!

چندتا چیز تو ذهنم هست که میخوام راجع بهشون بنویسم.

فعلاً از یه دونه شون شروع میکنم بعد اگه دیدم از 1 صفحه

 کمتر شد بقیه شونم مینویسم!


اولاً بگم دلیل غیبت من رو اون کسانی که میدونن که میدونن!

اونایی هم که نمیدونن حتماً نباید میدونستن که بهشون گفته نشده.

بعضیا هم میدونن و به روی خودشون نمیارن. کلاً از همه ممنونم.

خب شروع کنیم.


بحث سر احمق بودن مردم دنیاس.
کارخونه دارای بزرگ این همه پول خرج میکنن. کارخونهء جوجه کشی راه میندازن.

 جوجه هارو بزرگ میکنن. آب و دونه و مسکنشون رو تامین میکنن.


بعد توی کشتارگاه اون جوجه ای که برای بزرگ شدنش

 اینهمه زحمت کشیده شده و چقدر بهش واکسن زده شده

که مریض نشه و این حرفا رو که دیگه واسه خودش مرغ تپل مپلی

 شده میکشن. سرش رو از بدن جدا میکنن. بعد با چه بدبختی

پراشو میکنن. بعد فله ای میفروشن به قصابها و سوپرهای گوشت.

بعضی از این سوپرها چقدر وقت خودشون رو صرف پاک کردن

 این مرغها میکنن. تو پیاز و زردچوبه و زعفرون میخوابوننشون.

جوجه کباب درست میکنن. شنیتسل مرغش میکننشون.

بعضی کارخونه ها ازشون سوسیس کالباس میسازن.

بعضی دیگه بریونشون میکنن.

یکی سوخاریش میکنه.

مشتری میاد یه مرغ سوخاری میخره و میبره خونه.

تا برسه خونه سرد شده. میذارتش رو ماکروفر.

 اینهمه انرژی صرف گرم شدن دوبارهء مرغ میشه.

سر سفرهء شام دعوا میشه. خانوم خونه مرغ رو میذاره

 تو یخچال که فردا ظهر بخورن.

فردا ظهر بچه ها مدرسه ن پس تمام مرغ خورده نمیشه.

خانوم خونه میگه نمیشه شام دوباره اینو خورد.

 میذارتش تو فریزر که فردا شام بخورن.

فردا قبل از شام خانوم خونه مرغ فریز شده رو میذاره

 تو ماکروفر. اول میذاره رو درجهء یخ باز کن.

 بعد میذاره رو درجهء آخر تا سریع گرم شه.

بعد به خوبی و خوشی مرغ بیچارهء فلک زده بدور از خانواده ای

 که باهاشون بزرگ شده توی خانواده ای که هیچکدوم از اعضاش رو

 نمیشناسه و سر سفرهء شام خورده میشه.

حرف من اینه که ببینین چقدر انرژی مصرف شد و یا بهتر بگم

 هدر رفت تا این خانواده یه مرغ سوخاری رو تناول کنن.

بهتر نبود جای خوردن مرغ، سبزیجات میخوردن؟

نخود، لوبیا، هویج پخته ..... مخصوصاً این مورد آخری! (هویج بستنی!!)

*****
این مطلب اولم بود.

بحث دومی که دارم در رابطه با مسئلهء بسیار مهمی هست

که گریبان گیر جوونای مردم شده.

بحث در رابطه با اینه که چرا دیگه این روزا هیچ جا نمیشه

 عشاق سینه چاک رو پیدا کرد؟

به جاش تا دلت بخواد عشاق چاک سینه داریم....

*****
مطالب امروز خیلی فلسفی ان.

مثلاً اینکه یه سوال هست که 17 سال و 9 ماهه مغز من رو مشغول کرده...

واسه همینه که از اول عمرم تا حالا هر وقت میخوام به مغزم

مراجعه کنم و ازش کار بکشم بوق اشغال میزنه....

*****
یادمه توی تقویمم زیر یکی از روزها نوشته بودم روز اتمام "..." !

 ولی هرچی فکر میکنم میبینم کار کاملاً احمقانه ایه که من

 از " ... " استفاده نکنم.

آدم جملاتی رو که به هیچ وجه من الوجوه نمیتونه

 بگه میتونه با " ... " بگه.

هر جمله ای که بتونین تصورش رو بکنین میشه با " ... " گفت.

اگه من مؤلف کتاب زبان فارسی بشم حتماً این توضیح رو

 زیر " ... " مینویسم تا بچه ها برای اولین بار چیزی رو یاد بگیرن

که به درشون میخوره.

*****
نمیدونم این رو قبلاً گفتم یا نه.

اگر باز هم بشنوین بد نیست. به درد اون دسته از آدما میخوره

 که از کاه واسه خودشون کوه میسازن. یا اون کسانی

 که عاشق سلبریتی ها میشن و دنیاشونو با دنیای اونا پیوند میدن.

جمله اینه (تو فیلم "تشریفت ساده" با بازی ژرارد دو پاردیو

در نقش انوف شنیدم!) :

آدم هیچوقت نباید اسطوره هاش رو از نزدیک ببینه،

 چون میفهمه صورتشون جوش داره..... همینطور خیلی بده

که آدم بفهمه افکار بزرگی که دنیارو مفتون کردن توی

دستشویی توسط ذهن شخص شکل گرفته اند....

*****
نمیدونم این چه صیغه ایه که بعضیا میخوان 9 قلو بزان!

آخه یعنی چی؟ جداً میخوام بدونم کدوم بدبختی میخواد

 از این 9 تا مراقبت کنه! حالا پول لباس و خواب و خوراک به درک!

کی میخواد این 9 تا رو بزرگ کنه؟

اگه 9 تاش دختر در بیان که بدبخت میشین!

چون همه یهو با هم به سن ازدواج میرسن و یهو برای همشون

 خواستگار میاد! بعد صبح تا شب باید مهمون داری کنین!

هی باید جواب منفی بدین!

باور کنین بدبختی داره! تازه از جهیزیه و اینا گذشتم!

خلاصه این کار رو نکنین!
.....
همین دیگه! 1 صفحه چند وقته تموم شده!

من برم گم شم دیگه! (چقدر من این جمله رو دوست دارم!)

فعلاً بای!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 17:24  توسط ماشال کاشونی  | 

اینه

۱- تركه ميميره جوكها تموم ميشه !!!

۲- تركه ميره كربلا . يكي مي پرسه زيارت چه طور بود

ميگه بد نبود ولي اينقدر سنگ خورديم تا تونستيم

آقا رو ببوسيم ...!!!

۳- يه رشتي ميره خواستگاري پدر عروس مي پرسه خونه داري ؟

طرف ميگه: بچه ها گفتن تو زن بگير خونه از ما.

۴- تركه راز بقا نگاه ميكرده گوره خر با لقدميزنه تو شكم شيره

تركه رو جو ميگيره ميگه محمدياش صلوات

۵- دوتا ترک سر وسط خوابیدن دعواشون میشه.

۶- ترکه سردش میشه میره پیش بخاری میشینه ، میبینه بازم سردشه بخاری رو بقل میکه بعد میبینه بازم سردشه بخاری رو روشن می کنه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 22:48  توسط ماشال کاشونی  | 

اینم یه ابراز عشقولانه

سلام و سلام و باز هم سلام!

شاید بپرسید چقدر سلام....؟

یه جریانی داره مفصل که بعدا می گم چرا بعضی از کلمه ها رو تکرار می کنم!

اولا تورو به خدا دیگه به دانشگاه فنی شهید رجایی نگید دکه!!!

تو رو خدا نگید!

اما اصل کاری :

 

این عکس از وبلاک یکی از بهترین

دوستان منه که هیچ وقت منو تنها نذاشت!!!

و تازه مثله اینکه به جرگه متاهلین نیز پیوسته

مهتاب جون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 22:23  توسط ماشال کاشونی  |