بحث سر احمق بودن مردم دنیاس.
کارخونه دارای بزرگ این همه پول خرج میکنن. کارخونهء جوجه کشی راه میندازن.
جوجه هارو بزرگ میکنن. آب و دونه و مسکنشون رو تامین میکنن.
بعد توی کشتارگاه اون جوجه ای که برای بزرگ شدنش
اینهمه زحمت کشیده شده و چقدر بهش واکسن زده شده
که مریض نشه و این حرفا رو که دیگه واسه خودش مرغ تپل مپلی
شده میکشن. سرش رو از بدن جدا میکنن. بعد با چه بدبختی
پراشو میکنن. بعد فله ای میفروشن به قصابها و سوپرهای گوشت.
بعضی از این سوپرها چقدر وقت خودشون رو صرف پاک کردن
این مرغها میکنن. تو پیاز و زردچوبه و زعفرون میخوابوننشون.
جوجه کباب درست میکنن. شنیتسل مرغش میکننشون.
بعضی کارخونه ها ازشون سوسیس کالباس میسازن.
بعضی دیگه بریونشون میکنن.
یکی سوخاریش میکنه.
مشتری میاد یه مرغ سوخاری میخره و میبره خونه.
تا برسه خونه سرد شده. میذارتش رو ماکروفر.
اینهمه انرژی صرف گرم شدن دوبارهء مرغ میشه.
سر سفرهء شام دعوا میشه. خانوم خونه مرغ رو میذاره
تو یخچال که فردا ظهر بخورن.
فردا ظهر بچه ها مدرسه ن پس تمام مرغ خورده نمیشه.
خانوم خونه میگه نمیشه شام دوباره اینو خورد.
میذارتش تو فریزر که فردا شام بخورن.
فردا قبل از شام خانوم خونه مرغ فریز شده رو میذاره
تو ماکروفر. اول میذاره رو درجهء یخ باز کن.
بعد میذاره رو درجهء آخر تا سریع گرم شه.
بعد به خوبی و خوشی مرغ بیچارهء فلک زده بدور از خانواده ای
که باهاشون بزرگ شده توی خانواده ای که هیچکدوم از اعضاش رو
نمیشناسه و سر سفرهء شام خورده میشه.
حرف من اینه که ببینین چقدر انرژی مصرف شد و یا بهتر بگم
هدر رفت تا این خانواده یه مرغ سوخاری رو تناول کنن.
بهتر نبود جای خوردن مرغ، سبزیجات میخوردن؟
نخود، لوبیا، هویج پخته ..... مخصوصاً این مورد آخری! (هویج بستنی!!)
*****
این مطلب اولم بود.
بحث دومی که دارم در رابطه با مسئلهء بسیار مهمی هست
که گریبان گیر جوونای مردم شده.
بحث در رابطه با اینه که چرا دیگه این روزا هیچ جا نمیشه
عشاق سینه چاک رو پیدا کرد؟
به جاش تا دلت بخواد عشاق چاک سینه داریم....
*****
مطالب امروز خیلی فلسفی ان.
مثلاً اینکه یه سوال هست که 17 سال و 9 ماهه مغز من رو مشغول کرده...
واسه همینه که از اول عمرم تا حالا هر وقت میخوام به مغزم
مراجعه کنم و ازش کار بکشم بوق اشغال میزنه....
*****
یادمه توی تقویمم زیر یکی از روزها نوشته بودم روز اتمام "..." !
ولی هرچی فکر میکنم میبینم کار کاملاً احمقانه ایه که من
از " ... " استفاده نکنم.
آدم جملاتی رو که به هیچ وجه من الوجوه نمیتونه
بگه میتونه با " ... " بگه.
هر جمله ای که بتونین تصورش رو بکنین میشه با " ... " گفت.
اگه من مؤلف کتاب زبان فارسی بشم حتماً این توضیح رو
زیر " ... " مینویسم تا بچه ها برای اولین بار چیزی رو یاد بگیرن
که به درشون میخوره.
*****
نمیدونم این رو قبلاً گفتم یا نه.
اگر باز هم بشنوین بد نیست. به درد اون دسته از آدما میخوره
که از کاه واسه خودشون کوه میسازن. یا اون کسانی
که عاشق سلبریتی ها میشن و دنیاشونو با دنیای اونا پیوند میدن.
جمله اینه (تو فیلم "تشریفت ساده" با بازی ژرارد دو پاردیو
در نقش انوف شنیدم!) :
آدم هیچوقت نباید اسطوره هاش رو از نزدیک ببینه،
چون میفهمه صورتشون جوش داره..... همینطور خیلی بده
که آدم بفهمه افکار بزرگی که دنیارو مفتون کردن توی
دستشویی توسط ذهن شخص شکل گرفته اند....
*****
نمیدونم این چه صیغه ایه که بعضیا میخوان 9 قلو بزان!
آخه یعنی چی؟ جداً میخوام بدونم کدوم بدبختی میخواد
از این 9 تا مراقبت کنه! حالا پول لباس و خواب و خوراک به درک!
کی میخواد این 9 تا رو بزرگ کنه؟
اگه 9 تاش دختر در بیان که بدبخت میشین!
چون همه یهو با هم به سن ازدواج میرسن و یهو برای همشون
خواستگار میاد! بعد صبح تا شب باید مهمون داری کنین!
هی باید جواب منفی بدین!
باور کنین بدبختی داره! تازه از جهیزیه و اینا گذشتم!
خلاصه این کار رو نکنین!
.....
همین دیگه! 1 صفحه چند وقته تموم شده!
من برم گم شم دیگه! (چقدر من این جمله رو دوست دارم!)
فعلاً بای!